یادداشت مصطفی جلالی فخر به بهانه برخورد اخیر تهمینه میلانی در برنامه «سینما - صد

اتفاقی که در برنامه‌ جمعه‌شب «سینما صدا» رخ داد، واقعه‌ تاسف‌باری‌ است که گویا بخشی از یک همه‌گیری‌ است. این که تهمینه میلانی تحمل پرسش فرزاد حسنی را نداشته و برنامه‌ زنده را با خشم و عصبیت ترک کرده است، تنها رفتار ناشایست نسبت به حاضرین در آن جلسه نبود، بلکه توهین به انبوه مخاطبانی بود که در حال شنیدن یک بحث کارشناسی بودند. رفتار خردمندانه‌ای نیست که کسی در برنامه‌ای با ساختار مشخص و ماهیتی چالشی شرکت کند و ناگهان مدعی شود که فریب خورده و علیه او توطئه به راه انداخته‌اند. این کار، حقیرانگاری شعور مخاطب است. کسی میکروفن خانم میلانی را خاموش نکرده بود و ایشان می‌توانست پاسخ و توضیح خود را بگوید و قضاوت را به مخاطبان بسپارد. شاید کسانی باشند که در آستانه‌ مات‌شدن در شطرنج، ناگهان با بهانه‌جویی و برهم زدن مهره‌ها، بازی را ترک کنند؛ اما نقد فیلم بازی نیست و منتقد در پی برد و باخت نیست. تهمینه میلانی پیش از این نیز در واکنش به نقدهای فیلمش، 90 درصد منتقدان را «کم‌سواد» دانست و البته توضیح ندادند که این آمار را از کدام مرکز سنجش و بر اساس چه آزمون و معیاری به دست آورده‌اند و احیانا چرا 99درصد نباشد؟! ایشان کار را به آنجا رساندند که منتقدان خود را در جلسه مطبوعاتی جشنواره به فساد اخلاقی نیز متهم کردند. اتهامی که پیگرد حقوقی دارد و حتما کسانی که در آن جلسه بودند، حوصله‌ پی‌جویی این اتهامات خشمگین را نداشتند. ایشان در حالی که فیلم خود را در نقد خودشیفتگی می‌دانند، خوب بودن بازی‌ها، کارگردانی، نور، صدا، دکور، میزانسن و... را «واضح و مبرهن» می‌دانند و اصرار دارند که مورد «حمله ایدئولوژیک» واقع شده‌اند و خانه‌های تیمی علیه ایشان و فیلم‌شان شکل گرفته است. اینکه در ابتدا نوشتم «همه‌گیری»، به این دلیل است که واکنش‌های خانم میلانی تازه‌ترین بروز بحرانی ا‌ست که در ماه‌های اخیر فزونی یافته است. سیروس الوند نیز مدعی شده بود که منتقدان فیلمهایش خواستار دستیاری یا بازیگری برای او بوده‌اند و چون نپذیرفته، آنان نقد منفی می‌نویسند. محمدرضا اصلانی هم مدعی شد که از تهیه‌کننده‌اش پول خواسته‌شده و چون اجابت نشده، فیلمش را نقد کرده‌اند. فیلمساز دیگری نیز از «کوری چشم منتقدان» خوشحال بود و آقای ده‌نمکی نیز با ارجاع به فروش پدیده‌گونه‌ فیلمش، منتقدان را به صفاتی غیرمحترمانه‌آراسته است _ و البته در این حد ناشکیب نبود که برنامه‌ رادیویی را به هم بریزد- شبیه کاری که سیامک شایقی در جلسه‌ مطبوعاتی دوسال قبل کرد و پرسشی در حد «چرایی کندی ریتم فیلم» را با ترک سالن پاسخ داد. کار تا حدی اسف‌بار شده که شرح رفتارهای اینگونه، مشروح را به درازا می‌کشاند. یکجا و بر اساس یافته‌های علمی نوشتم که این میل افراطی به شاهکارپنداری فیلمها توسط سازندگان‌شان و دوری تعمدی از واقعیت متوسط _ یا نازل _ ساخته‌های‌شان، اختلال نارسیستیک به شمار می‌آید. اشکال اساسی‌تر این رویکرد تهاجمی و هجمه‌ توهین و تحقیر و تهدید علیه منتقدان فیلم این است که فضای نقد را عصبی و گل‌آلود و نامطمئن می‌کند. این که منتقدان به دلیل پرهیز از ناسزاگویی نقدشدگان، عطای آن را به لقایش ببخشند و سرهای بی‌درد را دستمال نبندند. نتیجه‌ چنین فرایندی، رشد محافظه‌کاری افراطی در نقد فیلم و گرایش تازه‌آمده‌ها به ارتباط با فیلمسازان و هراس از اتهامات بزرگ است. وقتی حرف‌هایی نظیر «90 درصد کم سوادی» نیازی به ادله نداشته باشند و احیانا کسی از گوینده نپرسد که سواد شما چه قدر است و این درصدها درباره‌ فیلمسازان چگونه است، سایر رنجیدگان نقد هم دچار وسوسه‌ دشنام‌ها و دروغ‌های تازه علیه منتقدان می‌شوند. در حالی که گمان می‌بردیم فضای درست و محترم این است که فیلمساز فیلم خود را بسازد و منتقد هم نقد خود را بنویسد و احترام و شعور انسانی هم محفوظ بماند، رفتارشناسی اخیر نشان می‌دهد که منقدان باید مراقب یقه‌های حرمت خود باشند. در چنین آشوبی ا‌ست که باید قدر کسانی چون فرمان‌آرا، مهرجویی، کیارستمی، بنی‌اعتماد و صدرعاملی را بدانیم.

برگرفته از سایت سینمای ما - مصطفی جلالی فخر

/ 0 نظر / 25 بازدید