اس ام اس sms
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۸  

تا زمانی که توقف نکردید مهم نیست چقدر آهسته پیش می‌روید.

------------------------------------------------------

خوشبختی معلم بزرگی است اما بدبختی معلم بزرگ تری است

------------------------------------------------------

خوش بین معتقد است که ما در بهترین جهان ممکن زندگی می کنیم و بد بین می ترسد که واقعا حق با خوش بین باشد

------------------------------------------------------

میان تمام موجودات زنده تنها انسان است که دعا می خواند –یا لااقل به خواندنش احتیاج دارد

------------------------------------------------------

گورستان خواندنى‏ترین دفتر خاطرات و مـؤثرترین کتابِ پند است

------------------------------------------------------

گاهی برای سقوط نکردن باید سکوت کرد

------------------------------------------------------

تاثیرگذاری را از جیرجیرک بیاموز که با دوبال کوچک دنیا را کر میکند

--------------------------- اس ام اس ---------------------------

عشق فاصله لذیذ بین ملاقات یک دختر زیبای فرشته سیما تا کشف او به عنوان یک طوطی ابله است.

------------------------------------------------------

گر نمی دانی قرار است کنار کدام بندر پهلو بگیری هیچ بادی موافق بادبان های تو نخواهد بود

------------------------------------------------------

به نظر من حتماً دلیلی وجود داشته که خداوند تشخیص داده گوش های انسان باید همیشه باز باشد و دهانش بسته.

------------------------------------------------------

شما تنها زمانی موانع را می بینید که چشم از هدف برداشته اید.

------------------------------------------------------

من از مرگ ماهی ها می ترسم .وگرنه درد دلم را به دریا می گفتم

------------------------------------------------------

انسان در بیست سالگی طاووس است در سی سالگی شیر در چهل سالگی شتر در پنجاه سالگی افعی در شصت سالگی سگ در هفتاد سالگی میمون و در هشتاد سالگی مرده متحرک.

------------------------------------------------------

همیشه اولین کسی که در لحظه ی باز کردن چشم ؛ بعد از خوابی طولانی به ذهنتان خطور می کند
یا دلیل خوشبختی شماست یا درد و رنجتان


کلمات کلیدی: sms ،اس ام اس ،پیامک
عکس هنرمندان در مراسم ختم پیمان ابدی
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱  
Diversity - Dance Act - Britains Got Talent 2009
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٠  


کلمات کلیدی: britains got talent 2009
Good Evans - Singing Family - Britains Got Talent 2009
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٠  


کلمات کلیدی: britains got talent 2009
کلیپ فوق العاده زیبای ستاره 12 ساله ی ایرانی (شاهین جعفر قلی)
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٧  


کلمات کلیدی: شاهین جعفرقلی
پای مهناز افشار هم به ماجرای بلوتوث‌های جعلی باز شد
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٧  

پای مهناز افشار هم به ماجرای بلوتوث‌های جعلی باز شد

سینمای ما - یک هنرپیشه معروف سینما به دلیل انتشار بلوتوثهای جعلی که تحت عنوان وی منتشر شده است، به مراجع قانونی شکایت کرد.

مهناز افشار  با اعلام این خبر گفت: متاسفانه چند وقتی است که تصاویری جعلی به نام من در برخی از تلفنهای همراه بلوتوث می شود و من ضمن تکذیب هرگونه ارتباط با این تصاویر بابت این موضوع و اعاده حیثیت خود از ناشرین آن شکایت کرده ام.

این هنرپیشه سینما افزود: انتظار من از مردم این است که نسبت به این اقدام غیر اخلاقی واکنش نشان دهند و از انتشار اینگونه بلوتوثها و دیدن آنها خودداری کنند.

افشار با اشاره به اقدامات پیشگیرانه نیروی انتظامی در جهت حفظ و آرامش روانی و امنیت اخلاقی اجتماعی خواستار برخورد جدی ماموران این نیرو با متخلفین و تهدیدکنندگان امنیت اجتماعی مردم شد.

رئیس پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی با تائید این موضوع گفت: ماموران پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی در حال بررسی دقیق این تصاویر به منظور کشف منبع اصلی انتشار آنها هستند.

سردار احمدرضا روزبهانی از مردم خواست چنانچه اطلاعاتی درباره منبع انتشار این تصاویر دارند، موضوع را با ماموران پلیس امنیت اخلاقی پایتخت در میان بگذارند.


کلمات کلیدی: مهناز افشار
ثبت نام انتخابات با کلاه کابوی
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٦  


کلمات کلیدی: انتخبات
اعجاز سلحشور در کارگردانی سریال یوسف پیامبر
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥  

      

جناب آقای سلحشور من اصلا کاری ندارم که بیست میلیارد مملکت را هدر داده ای و اصرار داری که شش میلیارد است.

و از اینکه تخیل مردم را نسبت به یوسف و قصه زیبایش خراب کرده ای ناراحت نیستم .

و به رگ غیرتم برنمی خورد که ساق پای زلیخا و گردن زن یوذارسیو پیداست .و از این که اردلان به جای جبرییل بازی می کند خنده ام نمی گیرد .

از این که خیال می کنی از همه علما و فضلای قم باسوادتری و می توانی بفهمی کدام روایت صحیح است و کدام خراب و جواب آیت الله سبحانی و شیخ حسین انصاریان و…را با قدرت تمام می دهی هیچ خیالی ندارم .

و مطمئن باش از این که هنوز نمی دانی زبان معیار چیست و گونه های زبانی چیست از تو انتقاد نمی کنم و تعجب نمی کنم وقتی یک برده بی سواد می گوید ” کاهنان ما را به استعمار کشیده اند و مانع توسعه یافتگی مملکت مصر شده اند ” و یا مسئول آن دو سیلویی که قرار است هفت سال گندم را نگهداری کنند به کسی می گوید ” نام شما در لیست نیست ” .تعجب نمی کنم.

به من چه که نمی دانی آن زمان نمی گفتند ” سوریه ” و اهرام مصر بعد از یوسف ساخته شده اند . و اصلا به من چه که زلیخا جوان شد را از کجا درآوردی . کسی کاری ندارد که روایت شما توراتی است نه قرآنی .

از این که پرتقال تامسون را جای ترنج به خورد زیبارویان مصر می دهی و موش پلاستیکی را جای موش واقعی بازی می دهی گله ندارم .

من گله نمی کنم چون جوابت این است که این آقا نماز نمی خواند و غرض مرض دارد .و کاری ندارم که یعقوب از هزار کیلومتری بوی یوسف را می شنود ولی از نزدیک نمی داند کدام یوسف است. و یوسف یک قسمت عالم الغیب است و یک قسمت هم سلولی اش را نمی شناسد .

از این که یک گله بیست گوسفندی را یازده چوپان می رانند شگفت زده نیستم . و از این که یعقوب یک آدم جاهل و احمق نشان داده شد نمی پرسم در حالی که زلیخا عارفی بالله بود که حقایق عرفان را درک کرده بود ولی یعقوب هنوز اسماعیلش را ذبح نکرده بود .

به اتمام هندی گونه فیلم هم که یعقوب این چنین می دوید و یوسف آنچنان و پیامبر الهی با کمال ذلت سه بار با صورت به زمین می افتد در حالیکه اسماعیلش را ذبح کرده نیز کاری ندارم.

همچنین خلاف روایت مشهور مبنی بر عدم احترام پدر توسط یوسف که منجر به قطع نسل نبوت از وی شد نیز خوب شد اشاره نکردی چرا که فیلم باید آمیتاب پاچانی تمام میشد که شد.

فقط یک سوال مهم دارم . این گفت و گو و محاوره زیر را که در حد اعجاز است از کجایت درآورده ای ؟

یعقوب : آه آنها چیستند . کوهند یا تپه .
یکی از بچه های یعقوب : نه . آنها اهرام مصرند .
یعقوب : اهرام مصر ؟
یکی از بچه ها : آری اهرام و این ها ساخته دست بشرند .
یک بچه دیگر یعقوب : وبزرگترین بناهای ساخته دست بشرند .
یعقوب : اوهوم .

منبع : دنا نیوز


کلمات کلیدی: یوسف
گزارشی درباره فردوسی‌پور، خیابانی، میرزایی و...
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥  

گزارشی درباره فردوسی‌پور، خیابانی، میرزایی و...
حرفه دیگر گزارش‌گران مشهور فوتبال چیست؟

سینمای ما - اخبار مربوط به حواشی و جزئیات زندگی افراد مشهور همیشه دارای جذابیت بوده است.مجریان و گزارشگران صدا و سیما نیز از این قاعده مستثنی نیستند.
نگاهی به شغل دوم گزارشگران فوتبال صداوسیما مطلبی است که روزنامه اعتماد ملی به آن پرداخت و نوشت:

عادل فردوسی‌پور؛ سه‌شنبه بدون فوتبال


بعد از هر اتفاق در برنامه 90، به خصوص بعدا اتفاقات جنجالی در این برنامه، یک موضوع مطرح می‌شود؛ آیا این آخرین برنامه عادل فردوسی‌پور بود؟ و هر بار معمولا اتفاق خاصی نمی‌افتد. طوری که این برنامه سال 78 پابرجاست و البته با بودن عادل فردوسی‌پور همچنان جذاب.
او با الگو برداری از گزارشگران خارجی مثل جان ماتسن انگلیسی و با استفاده از نبوغش خیلی زود گزارشگرانی چون جواد خیابانی را کنار زد. او بعدها برنامه 90 را پایه‌گذاری کرد؛ برنامه‌ای که هم مجری آن است و هم تهیه‌کننده‌اش.
البته در مورد فردوسی‌پور نمی‌شود گفت که آیا گزارشگر فوتبال شغل اولش است و اجرای برنامه 90 شغل دومش یا برعکس. در نگاه علاقه‌مندان به فوتبال او به غیر از این دو کار، شغل دیگری ندارد.
فردوسی‌پور اما در نشریات مکتوب هم دست دارد. او که اتفاقا کار فوتبال را با گزارش‌نویسی در روزنامه‌های ورزشی شروع کرد، در حال حاضر با یک ماهنامه خارجی همکاری می‌کند.
مجله ورد ساکر یکی از نشریه‌های معتبر در دنیای فوتبال به حساب می‌آید، جایی است که گاهی فردوسی‌پور از فوتبال ایران در آنجا می‌نویسد. او البته یک روز در هفته هم فارغ از مسائل فوتبال به دانشگاه صنعتی شریف می‌رود تا به تدریس زبان انگلیسی بپردازد؛ روز سه‌شنبه.

 

جهانگیر کوثری؛ تهیه‌کننده و مجری


سینمایی‌ها او را به عنوان یک تهیه‌کننده فعال و مطرح می‌شناسند و فوتبالی‌ها به عنوان یک کارشناس فوتبال و مجری برنامه‌های ورزشی. البته کوثری همان بازیکن اسبق استقلال است که بعد از دوران بازی فوتبال، به گزارشگری فوتبال روی‌آورد. بعد‌ها در روزنامه همشهری استخدام شد و به عنوان دبیر سرویس ورزشی مشغول به کار شد.
او همین یکی دو سال پیش از موسسه همشهری بیرون آمد و به نظر می‌رسید که به همان کار تهیه‌کنندگی بپردازد. ولی زمانی که پیشنهاد برنامه ورزشی شبکه دوم سیما به دستش رسید، نتوانست از آن بگذرد.
کوثری حالا مدتی است نام مجری برنامه «ورزش از نگاه 2» را یدک می‌کشد. در کنار آن البته سینما را رها نکرد و در حال حاضر نیز 3،2 فیلمی را تهیه‌کنندگی کرده که هنوز به مرحله اکران نرسیده است.
فیلمی مثل «میزاک» که در آخرین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و البته انتقادهای بسیاری را برانگیخت. طوری که از شخص کوثری هم انتقاد زیادی شد.
«حیران» نیز فیلم دیگری است که هنوز به نمایش عموم درنیامده و گفته می‌شود این فیلم هم چندان راضی کننده نیست. گفته می‌شود تهیه‌کنندگی شغل اول او است و مجری برنامه ورزشی شغل دومش.

 

جواد خیابانی؛ دفتر تبلیغاتی


نام او یادآور گزارش‌های حماسی است که خیلی‌ها بر این باورند که جواد خیابانی پتانسیل این را دارد که از هر مسابقه یک حماسه بسازد؛ حتی از بازی‌های دسته چندم فوتبال ایران.
البته همه خیابانی را با گزارش مسابقه ایران-استرالیا به یاد می‌آورند. کسی که مثل بقیه گزارشگران فوتبال مجری برنامه‌ها چون فوتبال برتر نیز هست. او زمانی در نشریات مکتوب مشغول به کار بود. البته او هنوز هم به این کار علاقه‌مند است.
به خصوص به آمار و ارقام فوتبال لیگ برتر. برای همین سعی می‌کند بعد از پایان هر فصل فوتبالی یک مجله منتشر کند تا علاقه‌مندان به لیگ آمار مسابقه‌ها را در آرشیو خود داشته باشند. اما جالب است بدانید که در این نشریه بیشتر از هر چیزی آگهی‌ها توی چشم است و ظاهرا مجله‌ای تبلیغاتی است و در کنار آن آمار و ارقام لیگ دیده می‌شود.
البته اگر بدانید شغل دوم خیابانی چیست، مطمئنا به او حق می‌دهید. او یک دفتر تبلیغاتی دارد؛ با عنوان کانون آگهی و تبلیغات... ظاهرا زمانی که خیابانی در سازمان صدا و سیما حضور ندارد، می‌توانید او را در دفتر تبلیغاتی‌اش پیدا کند.

 

پیمان یوسفی؛ جام‌جم


همه کار پیمان یوسفی در سازمان صدا و سیما خلاصه می‌شود. او که نامش همیشه بعد از گزارشگرانی چون عادل فردوسی‌پور، مزدک میرزایی و جواد خیابانی مطرح است، یکی از گزارشگران فعال این مجموعه به حساب می‌آید.
البته ممکن است برخی این جمله را مطرح کنند که «اگر او جزو گزارشگران فعال صدا و سیما است، پس چرا در برنامه‌های ورزشی کمتر دیده می‌شود؟» البته به آنها باید حق داد. چون این افراد احتمالا از فعالیت‌های پیمان یوسفی در شبکه جهانی جام‌جم مطلع نیستند. به گفته خودش به غیر از گزارشگری فوتبال در برنامه سازی برنامه‌های ورزشی مشغول به‌کار است.
یوسفی می‌گوید: «در شبکه جام‌جم کار تهیه‌کنندگی می‌کنم. در دو برنامه گزارش ورزشی و گزارش فوتبال لیگ یک مشغول هستم. البته گزارش ورزشی مثل همان برنامه فوتبال برتر شبکه 3 است. در این برنامه‌ها به عنوان مجری هم جلوی دوربین تلویزیونی می‌آیم».
یوسفی در ادامه عنوان می‌کند که به غیر از آن، کار دیگری انجام نمی‌دهد:«بیرون از سازمان کار دیگری ندارم و البته تا حالا به این موضوع فکر نکردم که آیا می‌توانم داشته باشم یا نه».

 

مزدک میرزایی؛ خبرگزاری فوتبال


نه مثل فردوسی‌پور و یوسفی تهیه‌کننده برنامه‌ای است و نه مثل خیابانی در فعالیتی دیگر. فعالیت‌هایش نسبت به دیگر همکارانش کمتر است. از برنامه‌های ورزشی روزمره شبکه سوم سیما مثل بقیه سهم دارد.
البته با فردوسی‌پور و یوسفی همکاری‌هایی دارد. در برنامه 90 با فردوسی‌پور همکاری می‌کند و با یوسفی در برنامه لیگ یک در شبکه جام‌جم. مزدک میرزایی در حال حاضر با برخی از رسانه‌های مکتوب نیز همکاری دارد.
در روزنامه جام‌جم و سایت خبر آنلاین معمولا نویسنده گزارش لیگ قهرمانان اروپا است و البته مترجم مقالات ورزشی مجلات اروپایی هم به حساب می‌آید. به گفته خودش شغل دوم به آن شکل که گفته می‌شود، ندارد. اما مدتی است که ایده‌ای را در سر می‌پرواند.
اینکه می‌خواهد گردانده یک سایت ورزشی باشد. ظاهرا این موضوع از دغدغه‌هایش به حساب می‌آید و در آینده مطمئنا از آن خواهید شنید.
البته از اینکه او مسوول یک خبرگزاری تخصصی فوتبال است. گفته می‌شود او با همکاری یکی دو نفر از دوستان مطبوعاتی‌اش دست به چنین کاری خواهد زد. در هر حال، آنطور که پیداست میرزایی به قدری به ورزش و البته به فوتبال علاقمند است که ظاهرا هرگز نمی‌خواهد کار دیگری انجام دهد.


رضا جاودانی؛ وکیل پایه یک


رضا جاودانی خود را به عنوان مجری برنامه‌های ورزشی شبکه سوم سیما مطرح کرد. بعدها مجری برنامه «دایره طلایی» شد که گفته می‌شد این برنامه کپی‌برداری از برنامه 90 است؛ با این تفاوت که برنامه «دایره طلایی» اختصاص دارد به ورزش کشتی.
این برنامه همچنان ادامه دارد. کسی که مجری برنامه فوتبال برتر، لیگ قهرمانان اروپا و... نیز هست. یعنی می‌شود همه اینها را به فعالیت‌های رسانه‌ای او اضافه کرد. جالب اینکه همه این کارها برای جاودانی به عنوان شغل دوم مطرح است.
به این ترتیب که او وکالت را شغل اول خودش می‌داند. وکیل پایه یک دادگستری است و نکته اینجاست که فعالیت رسانه‌ای را زودتر شروع کرده. وکالت جاودانی عمر زیادی ندارد و ظاهرا با همکاری یکی از دوستانش می‌خواهد شغل اولش را ارتقا ببخشد.
برای همین دوستش که در این کار است، نقش بسیاری در این راه خواهد داشت. به هر حال، بعدها احتمالا از شغل اول جاودانی بیشتر خواهید شنید.

منبع : اعتماد ملی


کلمات کلیدی: فردوسی پور
گفتگوی تاییدآمیز بهروز افخمی با مسعود ده‌نمکی درباره «اخراجی‌ها 2»
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤  

افخمی: سرت را بالا بگیر و به صفرهای فروش فیلم‌ات افتخار کن/ده‌نمکی: منتقدان برای «اجاره‌نشین‌ها»ی مهرجویی معنا می‌تراشند ولی وقتی به فیلم من می‌رسد...


افخمی: من فیلم اخراجی‌ها را دیده‌ام و به نظرم کمدی ساده خوبی بود که گرم و دیدنی از آب درآمده. جز اینکه فکر می‌کنم حدود 10 دقیقه می‌شود از آن کوتاه کرد. یعنی من درست از دقیقه 100 شروع کردم به یک مقدار خسته شدن و احساس اینکه دارد کش پیدا می‌کند. غیر از این نکته، فیلم خوبی بود و از آن نوع کمدی‌هایی است که در همه جای دنیا درباره جنگ ساخته می‌شود و به خصوص فرانسوی‌ها این نوع کمدی را راجع به جنگ خودشان، جنگ دوم جهانی، خیلی خوب می‌سازند. برای آنها هیچ معنی بدی هم ندارد. در واقع به این معنی نیست که قهرمانی‌های نهضت مقاومت فرانسه نادیده گرفته شده یا جنگ مقابل نازی‌ها جنگ مسخره و بی‌ارزشی شناخته شده. کسی چنین برداشت‌های عجیب و غریبی از آن کمدی‌ها نکرده. منتها اینجا ما می‌بینیم که حملاتی به فیلم اخراجی‌ها می‌شود که انگار این فیلم دارد ارزش‌ها را به مسخره می‌گیرد و... طیفی که این انتقاد را مطرح می‌کنند در یک تقسیم‌بندی کلی جزء اصولگراها هستند. یک عده دیگری هم هستند که می‌گویند اگر شخص دیگری این فیلم را می‌ساخت، حتما سانسور می‌شد و تو یک اجازه به خصوص و پشتگرمی خاصی داشته‌ای که توانسته‌ای این فیلم را بسازی و همین فیلمی که دارد نمایش داده می‌شود خیلی جاهایش باید سانسور می‌شد و به خاطر تو نشده. این عده که این حرف را می‌زنند جزء اصلاح‌طلبان به حساب می آیند.


ده‌نمکی: جای خوشحالی دارد که اینها بالاخره در یک جا به هم رسیده‌اند. حالا علیه ما باشد عیب ندارد. حداقل در یک‌جا با هم متحد بشوند، به این احتیاج داریم...


افخمی: این شیوه دوم هجومی که به فیلم اخراجی‌ها می‌کنند بیشتر مرا عصبانی می‌کند. چون از اردوگاهی است که ادعای آزادیخواهی و مقابله با سانسور دارد ولی به هر ترتیبی دارند سعی می‌کنند زمینه‌های سانسور و ساخته نشدن فیلم‌های اینچنینی یا حتی اگر بشود متوقف‌شدن اکران اخراجی‌ها را فراهم بکنند. در واقع از این برادران آزادیخواه، دیگر آدم نمی‌داند به کجا پناه ببرد.


ده‌نمکی: الان پای مجلس را هم وسط کشیده‌اند...


افخمی: در واقع الان باید بگوییم یکی بیاید ما را از دست این آزادیخواه‌ها نجات بدهد. این وضعیت را من در چند تا از مصاحبه‌هایی که با تو شده بود هم دیده‌ام. بعضی از این مصاحبه‌گرها که سواد سینمایی درست و حسابی هم ندارند، حرف‌های خیلی بی‌ربطی می‌زدند. مثلا می‌گفتند لفظ «حرامزاده» چرا در فیلم به کار رفته یا مسائلی از این دست. حالا می‌خواهم بپرسم که چرا یک مقدار ضعیف با اینها برخورد می‌کنی. مثلا یک جاهایی انگار ‌گفتی نه من این کاره را نکرده‌ام یا همراهی می‌کردی با این ادعا که الفاظ رکیک نباید توی سینما پخش شود. واقعا چرا نباید الفاظ رکیک در سینما به کار نرود. حالا در تلویزیون مسئله فرق می‌کند. چون تلویزیون بدون انتخاب در دسترس بچه و بزرگ هست. یعنی کسی که تلویزیون را روشن کرده انتخاب نکرده که چه جور فیلمی را می‌خواهد ببیند. ولی فیلمی که توی سینما است طبیعتا باید حیطه فراخ‌تری داشته باشد برای استفاده از الفاظ و تصاویر. برای اینکه اشخاصی که به سینما می‌روند فیلم را انتخاب می‌کنند و وقتی بلیت می‌خرند حتما یک چیزهایی راجع به آن می‌دانند و اگر نگران خانواده‌شان هستند می‌توانند یک بار تنهایی بروند فیلم را ببینند بعد با خانواده بروند. اصلا من می‌خواهم بگویم این یک موقعیتی است. گذشته از اینکه حمله به آزادی و آزادی بیان و فیلمسازی آزاد این‌بار از طرف اصلاح‌طلبان و آزادیخواه‌ها اتفاق افتاده، ولی یک موقعیتی است برای دفاع خوب از اینکه ما فیلمسازیم و حق فیلمسازی داریم و چطور می‌شود وقتی فیلمسازی از جهت سیاسی با شما یکدست نباشد سعی می‌کنید جلوی فیلمسازی‌اش را بگیرید و فیلم‌اش را سانسور و ممنوع کنید. این حق قانونی فیلمسازی را چرا درست و حسابی ازش دفاع نکردی؟


ده‌نمکی: والا حقیقت‌اش این است که برایم تازگی ندارد. یعنی من یادم می‌آید سر «فقر و فحشا» هم این اتفاق افتاد. همین روزنامه‌های اصلاح‌طلب یک تیتری زده بودند به نام حراج انسان در فجیره که من همزمان داشتم این موضوع را می‌ساختم. قبل از آن یکی از خبرنگاران همان روزنامه از من پرسیده بود الان داری چه کار می‌کنی و من گفته بودم دارم یک مستند می‌سازم راجع به قاچاق زنان به دبی. این مصاحبه من چاپ نشد و برایم عجیب بود. چند وقت بعد دیدم تیتر این موضوع را همراه یک گزارش چاپ کرده‌اند و فیلم که یک ماه بعد از آن بیرون آمد چپ و راست دست به دست هم دادند و این موضوع را تکذیب کردند. رفتم بخش‌های دبی را هم گرفتم و نشان دادم که این قضیه وجود دارد و جالب است که اولین روزنامه‌ای که علیه من موضع گرفت همین روزنامه‌ای بود که تیتر زده بود حراج انسان در فجیره. آنجا هم در آن موقعیت همین اتفاق افتاد و روزنامه‌های راست و چپ علیه فیلم موضع گرفتند و فیلم هم توقیف شد و کار به دادگاه و... رسید و حتی کتابی که راجع به آن بیرون آمده بود در زمان دولت فعلی توقیف شد. البته نمی‌شود همه را یکدست دید. آن موقع یادم هست که رییس‌جمهور وقت نامه‌ای به وزیر ارشاد نوشت و گفت که این فیلم اصلا سیاسی نیست و نگاه سیاسی و جناحی ندارد و دلسوزانه ساخته شده است و مضامین عدالت اجتماعی و... را دنبال می‌کند و هدف من هم اتفاقا همین بود. چرا باید هر دفعه که نقدی از درون می‌کنیم فلش انتقاد به سمت یک جناح سیاسی باشد و این سوء‌تفاهم پیش بیاید که هر وقت بخواهیم نقد اجتماعی بکنیم پس حتما دنبال بهره‌برداری سیاسی هستیم و می‌خواهیم زیرپا کشی بکنیم و جای آنها را بگیریم. ولی برخورد روزنامه‌های اصلاح‌طلب با فیلم فقر و فحشا برایم جالب توجه بود. کسانی که خودشان این تیترها را می‌زدند شدیدترین حمله‌ها را به فیلم انجام دادند. فکر می‌کنم دغدغه‌هایی که در حوزه مستند و سینما دارم دغدغه‌های جناحی نیست و بنابراین توقع ندارم آدم‌هایی که خط سیاسی مشخصی دارند بیایند از آن حمایت بکنند. اتفاقا با منظورهای خاص مقاومت هم می‌کنند و به نظرم اینها دو بخش هستند. یکی رفقا و یکی رقبا. رقبا به کنار اما رفقا چشم دیدن همدیگر را ندارند آن هم از سر حسادت. دلایل مختلف هم دارد. خیلی‌ها می‌آیند از این کارها می‌کنند از طریق رانت و... سفارش می‌گیرند که فلان سوژه ملتهب و خط قرمز را بسازند و نمی‌توانند به خوبی با خطوط قرمز بازی کنند و کار را درست درنمی‌آورند و بنابراین فیلم‌شان توقیف و ممنوع می شود. اساسا من معتقدم که رد شدن از خطوط قرمز هنر نیست و فکر می‌کنم تعیین ضریب حساسیت‌ها راجع به فیلم توسط فیلمساز مهم است. این اتفاق در مورد فقر و فحشا افتاد. هنوز هم فیلم در دانشگاه‌ها توسط بسیج دانشجویی اکران می‌شود و خیلی‌ها وقتی آن را می بینند می‌گویند که این حرف خودشان است. یعنی جنس میزبان و مدعو یکی نیست ولی از تمام دانشگاه می‌آیند فیلمی را که بسیجی‌ها اکران کرده‌اند می‌بینند و برایش کف می‌زنند. چون به نظرم در این بخش باید با فطرت مشترک آدم‌ها باید ارتباط برقرار کرد. این فطرت مشترک در سیاستمدارها یک‌خورده سیاه‌ و سفید است. یعنی هر کسی نتواند با آن فطرت آنها حرف بزند خودی محسوب نمی‌شود. شما هم اینها را می‌شناسید. شما به عنوان کسی که در عالم سیاست هم بودید زبان جواب دادن به اینها را می‌دانید. من هم چون از ژورنالیسم وارد شده‌ام زبان پاسخ به اینها را می‌دانم. به خصوص که معتقدم نباید خیلی از این حرف‌ها را بی‌پاسخ گذاشت. حالا خیلی از کارگردان‌های ما دست بسته می‌ایستند تا مورد حمله قرار بگیرند و هیچی هم نمی‌توانند در مورد خودشان بگویند چون کارشان این نیست اصلا. ‌ماها چون ژورنالیست بوده‌ایم می‌دانیم چه جوری جواب بدهیم . چه تیتری را با چه تیتری جواب بدهیم. من فکر می‌کنم از یک جایی به بعد مقاومت در برابر این حرف‌ها خود ما را هم دچار یک‌جور روزمرگی‌ می‌کند. فیلم دارد ارتباط خودش را برقرار می‌کند و اینها هر چی هم بگویند که نروید ببینید و فیلم خوبی نیست و فلان است باز می‌بینیم که هزاران نفر در صف سینماها شب‌ها می‌ایستند. پس چه لزومی دارد من خودم را درگیر این حرف‌های آنها کنم.


افخمی: به نظر من می‌شود با اینها برخورد کرد. یعنی با خبرنگاری که می‌پرسد چرا لفظ حرامزاده را چرا به کار بردی...


ده‌نمکی: فقط که این نیست. خیلی‌هایشان آدم‌های کوچکی هستند. شما به عنوان آقای افخمی یک روزی نماینده مجلس بودید. آمدید در نشریه من و با من مصاحبه کردید. نه دعوایمان شد نه چیز دیگری. من الان آمده‌ام دفتر شما و داریم با هم مصاحبه می‌کنیم. فیلم من اکران است آقای ابطحی و تاج‌زاده می‌آیند کنار من می‌نشینند و فیلم را می‌بینند یا آقای خاتمی یادداشتی برایم می‌نویسد یا آقای محسن رضایی سر صحنه می‌آید و همین نقدهایی که در نشریه مطرح می‌شد آنجا هم مطرح می‌شود. آدم‌هایی که بزرگ هستند یعنی سطح‌شان از عوام‌زدگی بیرون است و به جایی رسیده‌اند که کوچک فکر نمی‌کنند، نگاه‌شان هم به این حوزه‌های کوچک انتقام‌جویی برنمی‌گردد. ولی آن آدم‌هایی که می‌گویید دارند انتقام‌کشی می‌کنند و در نقد سینمایی نگاه سیاسی دارند. خیلی‌هایشان البته و بعضی ها نه.


افخمی: البته تا موقعی که فیلم دارد نمایش داده می‌شود و امکان تاثیر تبلیغاتی هست این برخوردی که داری انجام می‌دهی خوب است. چون ممکن است مصاحبه را اصلا چاپ نکنند. یعنی وقتی ببینند مصاحبه به گونه‌ای پیش رفته که نتوانسته‌اند ادعاشان را پیش ببرند ممکن است مصاحبه را چاپ نکنند یا آن بخش‌ها را کم بکنند و...


ده‌نمکی: برای فیلم هم حساسیت ایجاد می‌کنند. مثلا اینها می‌گویند فیلم کمدی صرف است در حالی که من می‌دانم این‌جور نیست و موقعی که مردم دارند می‌خندند معلوم است به همان نکته‌ای که منظور من است دارند می‌خندند. حالا اگر من بخواهم این را توضیح بدهم ممکن است حساسیت‌های ویژه ایجاد کند که پس باید اینجاهای فیلم را هم در می آوردید. پس باید گذاشت که فیلم اکران شود و بعد از آن نوبت منتقد است که بنشیند لایه‌های زیرین‌تر فیلم را دربیاورد. بهتر است به جای فحش دادن بروند تحلیل کنند ماجرا را. به مردم می گویند نروید فیلم را ببینید می‌روند می‌بینند. ما می‌گوییم این فیلم به درد نمی‌خورد گوش نمی‌دهند. چه اتفاقی افتاده؟ بالاخره مردم قرار بوده حرف نخبگان را گوش دهند و این نخبه‌ها بوده‌اند که جریان‌سازی می‌کرده‌اند. یادم می‌آید آقای گلابدره‌ای یک بار برایم تعریف می‌کرد یک فیلمی یکی از کارگردان‌های قدیمی در زمان شاه کار کرده بود و توده‌ای‌ها آمده بودند یک جزوه‌هایی منتشر کرده بودند که این فیلم در خدمت استعمار قرار دارد. چون فیلم قبلی‌اش فیلم مردمی بود و با استقبال مواجه شده بود. حالا آن فیلم را مردم نرفتند ببینند. ولی الان اتفاقی که افتاده این است که می‌گویند نروید این فیلم‌ها را ببینید و مردم می‌روند می‌بینند. حالا گویا دارند به مردم فحش می‌دهند که بی‌سوادند و بی‌سلیقه‌اند و تازه بعدش می‌گویند اگر فلان فیلم بیاید بیشتر از اخراجی‌ها می‌فروشد. حالا چطور شده مردم که به زعم آنها سلیقه نازل دارند اگر آن فیلم بیاید بیشتر استقبال می‌کنند. من نمی‌خواهم بگویم الزاما فروش خوب نشاندهنده آن است که یک فیلمی خوب است. ولی فکر می‌کنم در مورد اخراجی‌ها دیگر فقط بحث فروش خوب نیست. بحث یک اتفاق است. اتفاقی که چه در اخراجی‌های یک و چه در اخراجی‌های دو افتاده؛ یک تاثیرگذاری و جریان‌سازی است. شما می‌بینید که فیلم اخراجی‌های یک که فیلم اول یک کارگردان است و دکوپاژ درست و حسابی هم ندارد سه سال بعد از اکران‌اش یک دفعه روزنامه لوس‌آنجلس تایمز تیتر می‌زند که اخراجی‌ها محاسبات آمریکا را به هم ریخت. اگر یک فیلم بتواند همین یک کار را هم انجام دهد واقعا باید مورد مطالعه قرار بگیرد. خود اینها دائم می‌گفتند اثر را باید فارغ از موثر دید ولی نمی‌دانم که چرا حالا دیگر اثر را نمی‌بینند و فقط به موثر توجه می‌کنند.


تازه: شاید می‌گفتند که فیلم اخراجی‌ها همراه مسعود ده‌نمکی این معادلات را به هم زده. در واقع چقدر کاراکتر شما به عنوان کارگردان در موضع آن روزنامه موثر بوده است؟


ده‌نمکی: ببینید این منفی نیست. مثل سرقفلی و برند است. خیلی فیلم‌ها در مورد آسیب‌های اجتماعی ساخته شده ولی از فقر و فحشا 10 میلیون نسخه تکثیر می‌شود. به نوع نگاه برمی‌گردد. اتفاقا من معتقدم اثر و موثر با هم هستند و روی همدیگر تاثیر می‌گذارند و اصلا این‌طور نیست که بتوانیم بگوییم این فیلمنامه را دست هر شخص دیگری هم بدهیم همین اخراجی‌ها می‌شود. اما اینکه حرف‌های آن عده که گفتم با هم تعارض دارد برای من هم جالب توجه است.


افخمی: نه بحث حقوق است. حقوق قانونی...


ده‌نمکی: آقا من حق دارم فیلم بسازم و آنها هم حق دارند نقد کنند ولی الان دارند نقد می‌کنند که چرا فیلم می‌سازی. این را من نمی‌فهمم. در آلمان پس از جنگ خانم ریفتنشتال به عنوان یک فاشیست فیلم‌اش را می‌ساخت. کسی به او می‌گفت که حق نداری فیلم بسازی؟ اصلا همه حرف‌هایی که درباره من می‌زنند، درست. ولی آنها همیشه می‌گفتند قاعده بازی را رعایت کنید. من در جشنواره گفتم ما قواعد بازی را پذیرفته‌ایم ولی آیا اینها هم طبق همان قواعد بازی دارند با ما بازی می‌کنند؟ یک آقایی در جشنواره می‌گفت مگر از جنازه من رد شوید تا فیلم اخراجی‌ها را در بخش مسابقه بگذارید. همان‌جا گفتم خیلی جالب است آقایانی که می‌گفتند ما حاضریم جان‌مان را بدهیم تا مخالف‌مان حرف بزند، الان حاضرند جان‌شان را بدهند تا مخالف‌شان حرف نزند. چه اتفاقی افتاده؟ مگر من چه کار کرده‌ام؟ دوازده سال نشریه داشته‌ام و در همان موقع خیلی‌ها داشتند خیلی کارهای دیگر می‌کردند. در مورد اینها هیچ حرفی نیست. ولی در مورد من که همه‌اش در کار فرهنگی و به قول آقایان در فعالیت مدنی بوده‌ام این جوری برخورد می‌شود. در واقع احساس می‌کنم که اینها تحمل اینکه ماها حرف بزنیم را ندارند. یعنی اتفاقا اینها می‌خواهند ما را در یک مدیوم دیگری ببینند. به هر حال یک مواقعی تاثیرگذاری کارهای ما اینها را مرعوب می‌کند و این مرعوب شدن در میان آدم‌های کوچک دیده می‌شود و نه آدم‌های بزرگ. آدم‌هایی که شان و شئونی دارند و کارگردانند و... هیچ‌وقت از چنین موضعی برخورد نمی‌کنند. حتی تماس می‌گیرند و تبریک می‌گویند.
افخمی: البته خیلی از فیلمسازها هم در این مواقع حسودی می‌کنند و...


ده‌نمکی: حالا دیگر من نخواستم اینها را هم بگویم...


افخمی: موقعی که خبرنگاری به خودش جرات می‌دهد و می‌پرسد که چرا از لفظ حرامزاده استفاده کرده‌اید، به این فکر نمی‌کند که در واقع دارد برای تمام فیلمسازهای بعدی محدودیت ایجاد می‌کند و دارد سانسور را تا حد ابلهانه‌اش تایید می‌کند و کلا حرف ابلهانه‌ای می‌زند. به نظر من باید با یک چنین چیزی برخورد کرد...


ده‌نمکی: در دیدار با رییس‌جمهور به همین موضوع اشاره کردم. گفتم موقعی می‌شود از فیلمساز توقع خلاقیت داشت که به او آزادی بدهی خود مسئولان را نقد کند. یعنی سینمای سیاسی ما جایگاه‌اش الان کجاست؟ تمام فیلمسازانی که از موضع اصولگرایی حرف می‌زنند رفته‌اند سراغ موضوعات بی‌خطر و مثلا خواب دیدن و شفا گرفتن و در واقع رانت می‌رود در این موضوعات بی‌خطر. ولی هنر متعهدی که امام می‌گفت اینطور نبود. هنر متعهدی که امام می‌گوید هنری است که بیانگر جنگ فقر و غنا باشد. دفاع از مظلوم در برابر ظالم باشد، نقد قدرتمندان باشد. حالا ما از دیگران توقع نداریم. آنها جور دیگری فکر می‌کنند. ولی آنها که اسم مسلمانی را می‌برند دارند بدتر برخورد می‌کنند. انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان، هیئت اسلامی هنرمندان. آنها بیشتر منتقد من هستند تا بقیه طیف‌ها. البته آن طیف‌های دیگر هم هستند منتها من از آنها توقع انصاف ندارم. از آن منتقدان سینمایی که گرایش سیاسی دارند اصلا توقع ندارم که از یک موضع منصفانه، فیلم‌های اول و دوم یک کارگردان را نقد کنند. ولی خب در این طرف گود دارد یک اتفاق دیگری می‌افتد. این طرف گود، بچه مسلمان‌هایی که خودشان در دامان انقلاب بزرگ شده‌اند و در حوزه هنر متعهد فیلمسازی را یاد گرفته‌اند و رانت‌های موضوعی و ویژه بیشتر در اختیار این طیف بوده، می‌گویند چرا فلانی آمده...


افخمی: خب اینها هم خیلی حسودی می‌کنند...


ده‌نمکی: خب من هم یکی مثل شما. به جای اینکه بیایید دست‌اش را بگیرید، پدری کنید بیایید سر صحنه‌اش و نلرزید ونترسید. این کارها را که نمی‌کنید هیچ، موقعی که یک مشاوری می‌خواهد بیاید سر کار من در گوشش می‌گویید که نرود. جالب است که برای کار اول‌ام با مشاور قرارداد بسته بودم رفتند زیرآب زدند که آقا نرو سر صحنه.


افخمی: فیلم‌ تو از نقطه بحرانی گذشته، یعنی فیلم‌‌ فروش خوبی داشته و می‌تواند رکورد 5 میلیارد را هم بزند. پس دیگر نمی‌شود نگران بود که برای آن مشکلی ایجاد کنند. پس می‌توانی الان به آن جنبه‌ای که گفتی بپردازی. این که قواعد بازی شامل آزادی بیان و... را پذیرفته‌ای و از طرف مقابل هم انتطار داری که بپذیرد. پس حالا دیگر می‌توانی جواب کسانی که می گویند باید این فیلم سانسور می‌شد را بدهی. به خصوص این طرفی‌هایی که خود را آزادیخواه و اصلاح‌طلب عنوان می‌کنند. محدودیت‌هایی که اینها پیشنهاد می‌کنند که باید گریبانگیر اخراجی‌ها می‌شد، در واقع تبدیل به محدودیت‌هایی می‌شود که گریبان کل سینما را می‌گیرد. آن رفقا و بچه‌های مسلمان هم البته باید جواب بدهند که با همین محدودیت‌هایی که از ابتدا پیشنهاد کرده‌اند و از آن دفاع می‌کنند سینمای ایران را تا مرز نابودی پیش برده‌اند. در حقیقت خود اخراجی‌ها هم با فروش فوق‌العاده‌ای که داشته هنوز نشان نمی‌دهد که سینمای ایران دوباره زنده شده و می‌تواند در آینده، مردم را به سینماها بکشاند. باید فیلم‌های بعدی را دید. این که سالن‌ها خالی بماند به این خاطر که می‌گوییم فلان لفظ در سینما نباید استفاده شود یا فلان موضوع نباید مطرح شود را باید آن برادران اصولگرا پاسخ دهند که فکر می‌کنند مسلمانی در انحصار آنها است. در ضمن آن طرفی‌ها هم که می‌گویند با حفظ حدود طرفدار آزادی هستند باید چنین پرسشی را جواب بدهند. اینکه چرا این‌قدر محدودیت ایجاد می‌کنند و این همه محدودیت چه معنایی دارد؟ مگر خودشان نمی‌دانند که بچه‌ها در همان کلاس اول دبستان بدترین فحش‌ها را در مدرسه یاد می‌گیرند. گفتن این حرف که در سینما و نه در تلویزیون (که ماجرای‌اش جدا است) ما حق نداریم یک زبان نزدیک به واقعیت به کار ببریم؛ آن هم در یک فیلم جنگی و در وضعیت اردوگاه؛ این نتایجی دارد که شامل همه فیلمسازان می‌شود و طبق معمول، حسادت و برخورد سیاسی چنان اینها را کور کرده که فکر می‌کنند با چنین موضعی می‌توانند نقش آدم‌های فرهنگی و آزادیخواه را بازی کنند.


ده‌نمکی: می‌گوید درون‌مان خودمان را می‌سوزاند، بیرون‌مان مردم را. واقعا مسیری که من برای ساختن این فیلم‌ها طی می‌کنم به مراتب سخت‌تر از دیگران است. من دیگر چه تاوانی بدهم؟ مگر تا به حال دو تا از نشریه‌های من توقیف نشده؟ فیلم مستند من توقیف نشده؟ کتاب فیلم مستند من توقیف نشده؟ فیلم اول‌ام آن اتفاق‌ها برای‌اش افتاد و فیلم دوم‌ام حتی در بخش مسابقه جشنواره فجر پذیرفته نشد. کسی که عضو شورای صدور پروانه ساخت است مصاحبه می‌کند و می‌گوید ما هر کاری که می‌توانستیم انجام دادیم تا اخراجی‌ها ساخته نشود. چه احساس مسئولیت شرعی می‌کنند که نمی‌گذارند آدم‌های جدید وارد این سینما بشوند؟ چرا نباید چنین فیلمی با چنین مضمونی ساخته شود که مضمون‌اش در خدمت کشور است؟ اینها دغدغه‌های من است و چیزهایی است که آنها باید از اول می‌گفتند و نگفتند و چون نگفتند من مجبور شدم بیایم و مطرح‌شان کنم. وگرنه اینجور نبود که من بخواهم بیایم و سینماگر شوم و... من چند سال صبر کردم و دیدم آنها که سینمای جنگ کار می‌کنند از نگاه یک جانبه‌شان نمی‌خواهند دست بردارند. تازه، به اسم سینمای جنگ ضد جنگ می سازند. می‌گویند چرا رفتی جنگیدی، نباید می‌جنگیدی و... حالا من آمده ام فیلم ساخته‌ام و دارم همان حرف‌ها را جواب می‌دهم. شوخی‌های فیلم جواب همین حرف‌ها است. یکی در فیلم می‌گوید شما اگر نمی رفتی جبهه کار انقلاب در همان روزهای اول تمام بود و طرف دیگر می گوید اگر نمی‌رفتیم جبهه الان داشتی به صدام می‌گفتی آقا دایی! اینجا طنز در خدمت هجو دشمن نیست در خدمت هجو بیانیه های سیاسی آقایان قرار دارد. چرا از آن نارحت هستند؟ چرا اسم آن را می‌گذارند لودگی؟ خیلی از این انتقادها عامدانه بدخواهانه است. اینها می‌بینند اخراجی‌ها یک کمدی سیاسی است و در خدمت ایدئولوژی قرار دارد و نه علیه آن. یعنی دارد زیرآب ریاکاری را به شدت می‌زند. می‌گوید این‌جور آدم‌های ریاکار را به حساب همه رزمنده‌ها نگذارید. یعنی آدمی مثل حاج صالح نماد تفکر بچه جبهه‌ای‌ها نیست. شما در جبهه‌ها همه آدم‌ها را آسمانی نشان داده‌اید. به خدا ماها که جبهه بوده‌ایم و سابقه‌مان از شهرک سینمایی دفاع مقدس شما بیشتر بوده، می‌گوییم جبهه این جوری نبوده. جالب است آدم‌هایی که پای‌شان از شهرک سینمایی دفاع مقدس این‌طرف‌تر نرفته می‌گویند این دارد با ارزش‌ها شوخی می‌کند و ارزش‌های جنگ را زیر سوال می برد. البته شکستن این کلیشه ها هزینه‌هایی دارد و من این را می‌پذیرم. برای گفتن این حرف‌ها فرش قرمز جلوی آدم پهن نمی‌کنند. امسال در اکران عید نه فیلم آقای بیضایی و نه فیلم خانم میلانی سانسور گرفت ولی اخراجی‌ها سانسور شد. آخر کدام متر و ملاک و معیاری است که می‌گوید گفتن کلمه حرامزاده به دشمن بعثی بد است و جزء خطوط قرمز نظام محسوب می‌شود؟ با این برخوردها است که به این نتیجه می‌رسند حالا که می‌شود جلوی فلانی را گرفت پس می‌شود با بقیه هم همین‌طور رفتار کرد. من این حرفی که شما می‌گویید را به شدت قبول دارم.


افخمی: حالا یک مقدار راجع به تغییر و تکانی که اخراجی‌ها به لحاظ تجاری به سینمای ایران وارد کرده صحبت بکنیم. این اتفاق قبلا چند بار افتاده است. یعنی در بعد از انقلاب فکر می‌کنم سر فیلم اجاره‌نشین‌ها یک بار این اتفاق افتاد و با فروش فوق‌العاده‌ای که کرد یک دوران تثبیت شروع شد. سر فیلم عروس که خود من ساختم باز یک بار دیگر این اتفاق افتاد و امیدواری برای آغاز یک حرکت و یک تولید مستمر با ابعاد بزرگ‌تر شکل گرفت. ولی هر بار این اتفاق با یک مقاومت و یک تخریب عمدی و حسادت از طرف فیلمسازان دیگر و سیاست‌گذاران و مسئولان دولتی، مواجه شده و زمینه‌هایی که برای رونق دائمی سینمای ایران به وجود آمده از بین رفته است. این دفعه خوشبختانه با دفعه‌های قبل یک تفاوتی دارد و آن این است که اخراجی‌ها یک فیلم دنباله‌دار است. یعنی می تواند قسمت سوم داشته باشد و قسمت سوم هم اگر خوب ساخته شود و بهتر از دومی باشد می‌تواند یک موفقیت دیگر را به لحاظ مالی و از نظر تعداد بیننده جلب بکند. یک طرف این بحث است که من فکر می‌کنم باید همان‌طور که اخراجی‌های دو را از یک بهتر درآورده‌ای به لحاظ فیلمبرداری و شسته رفته بودن؛ در مورد اخراجی‌های 3 هم باید این نکته را حتما در نظر بگیری. مخصوصا در مورد فیلمنامه‌نویسی. یعنی فیلمنامه‌ای که قرار است خارج از دوران اسارت و دوران بعد از جنگ و در شهر باشد، می‌تواند به یک فیلمنامه پراکنده تبدیل شود که جذابیت ندارد. بنابراین به نظرم باید در نوشتن فیلمنامه‌اش از حرفه‌ای‌ها استفاده بکنی. این یک طرف قضیه است و طرف دیگر این است که من فکر می‌کنم اخراجی‌ها 3و4 هم اگر داشته باشد خیلی خوب است. یعنی خودش تبدیل به یک عامل راه‌گشا می‌شود به لحاظ هم حیطه‌هایی که کسی جرات ورود به آنها را نداشته و هم به لحاظ مالی. از لحاظ مالی هر چی بیشتر رکورد بشکند بیشتر ثابت می‌کند که ‌می‌توان تعداد تماشاچی‌ها به این سقف هم رساند و باعث اعتماد به نفس در دیگران می‌شود. چون که فیلم دنباله‌داری است فکر می‌کنم مقاومت کردن در مقابل‌اش مثل سانسور کردن و جلوگیری کردن از آن دارد سخت‌تر و سخت‌تر می‌شود. بنابراین فرصت خوبی است برای ادامه دادن این قضیه. برای قسمت سوم چه خیالی داری؟


ده‌نمکی: برای قسمت دوم‌اش هم خیلی نگرانی داشتم. یعنی می گفتم اخراجی‌های 2 نباید تکرار اخراجی‌های 1 باشد. چه به لحاظ مضمون چه به لحاظ ساختار. در واقع دیگر نمی شود آدم پشت کار اول قایم شود و بگوید داشتم تجربه می‌کردم. به خاطر همین سعی کردم به لحاظ فنی خیلی متفاوت از اخراجی‌های 1 باشد. از نظر مضمونی سعی کردم شوخی‌ها متفاوت باشد و به موضوعات دیگری توجه شود. به لحاظ مخاطب هم گسترش مخاطب را هدف قرار دادم. یعنی نخواستم صرفا یک طبقه اجتماعی خاص باشد. الان شما در قم همان ازدحامی را می‌بینید که در تهران می‌بینید. یا در مشهد همان ازدحامی هست که در شهرک غرب وجود دارد. من کاری که در اخراجی‌ها کردم نزدیک کردن سیاستمداران به حوزه سینما بود. یعنی می‌آوردم‌شان سر صحنه فیلمبرداری که اگر فردا خواستند علیه یک فیلم حرف بزنند بدانند که گرفتن یک پلان چقدر سخت است. کم کردن آن حساسیت‌ها و توجه به گستره مخاطبان توانست آن میزان از استقبال را پدید بیاورد. اما اخراجی‌های 3 بر مبنای سوالی است که از مردم پرسیدم. این که کجاهای فیلم به نظرشان بهتر بوده و نظرشان با جاهایی که من فکر می‌کردم بهتر درآمده چقدر همخوانی دارد و البته سوالی که آخر فیلم پرسیدم که آیا این فیلم ادامه دارد و واکنش‌های‌شان ثابت کرد که هنوز این قالب و این شکل برای یک یا دو قسمت دیگر هم جواب می‌دهد و مصمم شدم که براساس یک طرح اولیه شروع به نوشتن آن کنم و در اخراجی‌های 3 حضور این آدم‌ها در زمان حال را روایت کنم. در واقع دنبال یک جور سه گانه در اخراجی‌ها بوده‌ام. قسمت اول بر مبنای تعبیر امام بوده که جبهه دانشگاه آدم‌سازی است. در قسمت دوم بحث وحدت ملی در مقابل دشمن را مطرح کرده‌ام و در قسمت سوم پی‌گیر وضعیت این آدم‌ها در دوران بعد از جنگ و آسیب‌هایی که دارند شده‌ام.


افخمی: به نظر من یکی از نکات مثبت اخراجی‌های 2 این است که با یک خط قصه کمرنگ، فیلم به نسبت گرم و جذاب درآمده است. من فکر می‌کنم یکی از دلایل این است که صحنه‌ها پرجمعیت است.


ده‌نمکی: بله، کار بسیار مشکلی بود. خود صحنه‌های شلوغ، توجه به جزییات را از بین می‌برد. جز یکی، دو صحنه مثل صحنه بهداری، جای دیگری نیست که شما کمتر از صد نفر آدم ببینید. و این کار را سخت می‌کرد. با توجه به ستارگانی که همه‌شان باید دیده شوند. به هر حال هرکدام‌شان توقع دارند. طبیعی هم هست. هرکدام از این‌ها برای خودشان یک وزنه هستند و حالا آمده‌اند در کنار هم در یک فیلم قرار گرفته‌اند. آن هم با یک کارگردان مبتدی. اگر کار درنمی‌آمد اطمینان از شما سلب می‌شد و البته چیزی که من می‌دانستم این بود که حتی کوتاه‌ترین نقش‌ها در این فیلم دیده خواهد شد. این اطمینانی بود که موقع مذاکرات به بازیگران می‌گفتم. بعضی‌های‌شان نمی‌پذیرفتند و بعضی‌های‌شان می‌پذیرفتند و امروز که می‌روند در سینما فیلم را می‌بینند احساس می‌کنند که واقعا دیده شده‌اند. نکته دیگر این که من بنایم بر این است که فعلا بر مبنای تخیلات حرکت نکنم. نه این که تخیل در سینما بد باشد؛ خیلی هم خوب است. ولی به نظرم فعلا قصه جنگ انقدر ظرفیت و پتانسیل دارد که به واقعیت‌ها بپردازد. اصل ماجرای هواپیماربایی و بردن آن به فرودگاه الرمادیه در سال 63 اتفاق افتاده بود و به قبل از تشکیل گارد امنیت پرواز مربوط می‌شد. در واقع اصل قصه را هم مبتنی بر یک حادثه واقعی گذاشتم و حالا خیلی جالب است که اتفاق واقعی را نفی‌اش می‌کنند چون به آن در فیلم اشاره‌ای نکرده‌ایم. خیلی‌ها می‌توانستند بر اساس این قصه کتاب بنویسند و مستند بسازند و این کار را نکردند. یکی از مهم‌ترین اتفاقات جنگ ماست. آقای افخمی به نظرم کسی دیگر دغدغه‌اش این چیزها نیست. من قبل از اینکه فیلمنامه را بنویسم رفتم خلبان و برخی از مسافرها را پیدا کردم و با آنها صحبت کردم تا ببینم چقدر از قصه‌ای که می‌خواهم بنویسم به حرف‌های آنها نزدیک است. من راه فیلمسازی یاد گرفتن‌ام دیدن فیلم و خواندن کتاب بوده سر کلاس یا جایی نرفتم...


افخمی: بهترین راه هم همین است.


ده‌نمکی: احساس کرده‌ام فیلم‌های بزرگ را نگاه بکنم نه اینکه تقلید بکنم و اتفاقا سعی کرده‌ام شبیه کارهای دیگران نشود. ولی این فیلم‌ها نکات یادگرفتنی زیادی دارد که به نظرم منتقدهای ما باید آنها را بیشتر نگاه کنند. نکته‌ای را در این جا لازم است اشاره بکنم و آن این که واقعا آن صفرهای جلوی میزان فروش فیلم واقعا برایم مهم نیست.


افخمی: حالا من می‌گویم باید مهم باشد...


ده‌نمکی: آخر بعضی‌ها می‌خواهند اتهام وارد کنند...


افخمی: اتفاقا من همین را می‌‌گویم که چرا با آنها ضعیف برخورد می‌‌کنی. آدم باید بابت صفرهایی که جلوی فروش فیلم‌اش می‌آید به خودش بنازد.


ده‌نمکی: آره، من به صفرهایی که جلوی تعداد مخاطب می‌آید حساسیت دارم. ولی خب آنها بیشتر می‌برند به همان وجه که صفرهای میزان فروش است. اصلا فلسفه وجودی رسانه به خاطر مخاطب است. ما اگر قرار باشد حرفی بزنیم که با مخاطب ارتباط برقرار نکند حرف‌مان به درد لای جرز می‌خورد. کلی حرف‌های روشنفکری زده‌ایم که با توده ارتباط برقرار نکرده است و مشکل روشنفکری ما حداقل در این دویست سال اخیر این بوده که با توده نتوانسته است ارتباط برقرار کند. ما توی سینما باید این کار را بکنیم. یعنی با زبان توده‌ها باهاشان حرف بزنیم. بارها و بارها در مورد مضمون و مفاهیم اخراجی‌ها با من صحبت کردند و من گفتم این کار من نیست. منتقد باید این کار را بکند و آن چیزی را ببیند که مردم نمی‌بینند. مردم آن را حس می‌کنند ولی نمی‌توانند بیان‌اش کنند. منتقد اگر عرضه داشته باشد و فیلم‌بین باشد می‌نشیند لایه‌های زیرین را درمی‌آورد. چطور برای فیلم اجاره‌نشین‌های آقای مهرجویی که شاید خودش هم آن منظورهایی که می‌گویند نداشته، منتقد می‌نشیند برایش منظور می‌تراشد ولی اینجا که روترین شعارها را می‌دهد قایم‌اش می‌کنند که دیده نشود و فقط پشت شوخی‌ها قایم شود. در حالی که توی اخراجی‌های 1 من سینمایی شده یک رساله سلوک را آورده‌ام. تمام آدم‌ها نمادسازی شده یک سلوک عرفانی هستند. در اخراجی‌های 2 هم همین اتفاق افتاد. چرا ما شعار بدهیم . چرا دشمن را نحیف نشان بدهیم. دشمن را قوی نشان می‌دهیم. چرا دشمنی را نشان دهیم که با یک الله اکبر ما فرار می‌کرده. دشمنی را نشان می‌دهیم که می‌آید قتل عام می‌کند و تیر خلاص می‌زند. ما اسیر آزاد می‌کنیم و او اسیرهای ما را قتل عام می‌کند. برای من مهم بود که تماشاگران بیست سال بعد از جنگ برای صحنه‌هایی که من به دنبال تاثیرگذاری‌شان بودم دست می زنند. من همین را می‌خواستم. آنجا که هواپیماربا توی گوش آن هواپیماربای دیگر می‌زند مردم بیست سال بعد از جنگ دست می‌زنند. می‌خواستم ته فیلم ببینم آن حسی که من فیلمساز می‌خواستم منتقل شده یا نه و اگر منتقل نمی‌شد که شکست خورده بودیم. ایده‌آل من در این فیلم این بود که وحدت ملی و غرور ملی را نشان بدهم. بیست سال پیش وقتی جنگ تمام شده بود وقتی داشتم از دوکوهه با قطار برمی‌گشتم با خودم فکر می‌کردم الان مثل جنگ جهانی دوم، وقتی به خیابان‌های تهران می‌رسیم مردم در بالاپشت‌بام‌ها هستند و برای ما دست می‌زدند. آمدیم تهران دیدیم مردم دارند زندگی می‌کنند و ما هم داشتیم آنجا می‌جنگیدیم. نه ما از آنها خبر داشتیم و نه آنها از ما. هیچ اتفاقی نیفتاد و دلخور شدم. سیاستگذاری‌مان درست نبود و تبلیغات‌مان را درست بلد نبودیم. ولی امروز من فکر می‌کنم که این اتفاق افتاده است. میلیون‌ها نفر می‌آیند توی سینماها و به پای همین رزمنده‌ها بلند می‌شوند و سرود ای ایران می‌خوانند. حالا می‌گویند اجرا ضعیف است و غیره و غیره ولی در اجرا آن اتفاقی که من می‌خواستم در آمده است. هر چی که نباشد فیلم این کاری که من می‌خواسته‌ام کرده است.
افخمی: بله، یعنی این آقایان باید بیایند بگویند سینما چیست که وقتی یک فیلمساز را بهترین فیلمساز تکنیکی سینمای ایران معرفی می‌کنند، فیلم آن کارگردان ابلهانه از آب در می‌آید و هیچ هم فروش ندارد و مردم حاضر نیستند ببینند و تماشاچی، نصفه از سینما می‌آید بیرون. بعد، وقتی می‌گویند فیلمی اصلا فیلم نیست همین‌جور مردم می‌روند آن فیلم را می‌بینند و دوباره هم دل‌شان می‌خواهد ببینند. به هرحال من فکر می‌کنم از جنبه اقتصادی و تهیه‌کنندگی هم آدم باید برخوردش برخورد قوی‌ای باشد و از موضع قدرت.


ده‌نمکی: توی جشنواره به من گفتند شما آمده‌اید توی تجارت در سینما. گفتم آره، آمده‌ام پول دربیاورم. تا دیروز می‌گفتند سینما صنعت است و باید پول خودش را دربیاورد. حالا که ما این کار را کرده‌ایم چرا بد شده است.


افخمی: تهیه‌کننده باید به تعداد تماشاچی‌ها و صفرهایی که جلوی میزا فروش می‌آید بنازد. تهیه‌کننده کارش همین است. وقتی فیلمی مثل اخراجی‌ها حدود 5 تا 6 میلیارد تومان فروش می‌رود، این به معنی حدود 5 میلیون تماشاچی است. این الان رقم خیلی خوبی است. چون نشان می‌دهد با متوسط قیمت بلیت می‌شود فیلمی با بودجه حدود یک و نیم میلیاردی را ساخت و روی بازگشت سرمایه‌اش هم حساب کرد. یعنی بخش خصوصی می تواند وارد یک چنین کاری بشود.


ده‌نمکی: البته در مورد اخراجی‌ها هم واقعا بخش خصوصی وارد این حوزه شده است. یعنی برای اولین بار یک فیلم جنگی ساخته شده است که حمایت مالی هیچ نهاد دولتی پشت‌اش نبوده است. یعنی اگر مرکز گسترش هم 15 درصد سهم دارد شراکت کرده است نه حمایت. به اخراجی‌های دو به خاطر ترس از مضمون حمایت‌های عمومی مثل سیاهی لشگر را هم ندادند.


افخمی: و چه بهتر که ندادند.


ده‌نمکی: بله، وقتی چنین امکاناتی می‌دهند از آدم طلبکار هم می‌شوند. توقع دارند فیلم برود در مسیر شعاری و این حرف‌ها. من تمام تاکیدم به تهیه‌کننده و بقیه این بود که دست گدایی جلوی هیچ نهادی دراز نکنید. البته آن جایی هم که وظیفه نهادها بود کمک نکردند.


افخمی: چقدر از فیلم را سهم داشته‌ای؟


ده‌نمکی: بیست درصد.


افخمی: یعنی فیلم بعدی را می‌توانی خودت تهیه کنی؟ یعنی بیش از 50 درصد سهم داشته باشی؟ البته کم خرج نکن در فیلم‌ات. هر چقدر بیشتر خرج کنی بیشتر نتیجه می‌گیری.


ده‌نمکی: شاید این حرفی که می‌زنم شبیه شعار باشد. ولی خیلی برایم مهم نیست. یعنی دوست دارم اشخاص دیگری در این بخش دخیل باشند. در واقع اتفاقی باشد که برای دیگران هم باشد.


افخمی: عیبی ندارد. من منظورم این است که اختیار داشته باشی. یعنی تهیه‌کننده باشی و فکر می‌کنم در کار بعدی چون نمی‌شود به این آسانی خیلی صحنه‌های شلوغ و صحنه‌های گرمی درست کرد و در شهر می‌گذرد باید در سناریو روی صحنه‌ها خیلی فکر کنی که گیرا از آب دربیاید و طبیعتا خرج بیشتری می‌خواهد. یعنی اگر این اتفاق بیفتد که اخراجی‌های سه باز از لحاظ تکنیکی شسته‌رفته‌تر و از لحاظ تعداد آدم وگرمای صحنه‌ها پرخرج‌تر و چشمگیرتر شده باشد آن وقت فکر می‌کنم باز رکورد جدیدی به لحاظ فروش و تعداد مخاطب به دست می‌آید. زودتر هم باید ساخته شود. توی سناریوی اخراجی‌ها شنیده‌ام که یوسف میرشکاک همان اول یک نقشی داشته.


ده‌نمکی: والا توی اخراجی‌های یک طرح قصه را چون خاطرات خودم بود نوشتم و به چند نفر ارائه دادم. چون یوسف از منظر عرفانی نگاه می‌کرد دادم فیلمنامه را خواند و گفتم تو بنشین یک رمان بر اساس آن بنویس. قبول نکرد. گفتم خب تو بنشین فیلمنامه‌اش را بنویس. فیلمنامه‌ای که نوشت بیشتر به سمت منظر عرفانی رفت که جالب بود ولی در سینما نمی‌شد خیلی استفاده‌اش کرد. فیلمنامه را دادم به چند نفر دیگر از دوستان به اسم فرهاد نقدعلی و سعید دولت‌خانی. آنها یک سیناپس به من دادند. دیدم درنمی‌آید یک‌خورده هم نگاه‌ام نگاه شلتاق روزنامه‌نگاری بود. از آقای پیمان قاسم‌خانی خواستم که بیاید فیلمنامه را بخواند. روزنامه‌ها کلی جنجال کردند. پیمان هم گفت من فیلمنامه را به این شکل قبول ندارم و باید بنشینم یک فیلمنامه دیگر بنویسم که یک شکل دیگر می‌شود. گفتم همین‌قدر که شما نظر مشاوره‌ای هم به ما بدهی کفایت می‌کند که گفت زمان حال‌اش را به نظر من حذف کنید و دیگر مجال بازنویسی پیدا نشد. یعنی کل اتفاق‌ها این بود.


افخمی: با محمد حسین جعفریان تا به حال کار نکرده‌ای؟


ده‌نمکی: نه. توی نشریات بوده ولی در فیلمنامه نه. البته من به کارگاهی کار کردن به شدت معتقدم. توی همین اخراجی های 2 هم جوانان دفتر طنز حوزه هنری را برداشتم آوردم. به اضافه یک تعداد از آزادگانی که آن زمان در اسارت بودند. بارها و بارها با اینها خواندم و نوشتم و دوباره نوشتم. ولی به هرحال کار نهایی، آن چیزی که به دل آدم می‌نشیند را باید خودش بنویسد. وگرنه آن چیزی که می‌خواهی در نمی‌آید. چندین مورد فیلمنامه آورده‌اند من گفته‌ام اصلا اینها را نمی‌فهمم. تا آدم خودش از صفر شروع نکند جواب نمی‌دهد.


افخمی: پس تا حالا در واقع فیلمنامه‌نویس مخصوص خودت را پیدا نکرده‌ای.


ده‌نمکی: نه هنوز.


افخمی: این برای فیلم بعدی خیلی مهم است.


ده‌نمکی: واقعا هم دنبال‌اش می‌گردم. الان چندتا طرح دارم که فکر می‌کنم هر کدام‌شان می‌تواند یک فیلمنامه باشد. باید یک نفر را بیاورم که خلاقیت جدید در این فیلم ایجاد کند.


افخمی: باید کسی باشد که جبهه یادش باشد.


ده‌نمکی: البته فقط جبهه نیست. بعضی‌های‌اش مضمون اجتماعی دارد. اخراجی‌های 3 بیشتر منظر سیاسی-انتقادی است. یک‌جور شوخی با جناح‌های سیاسی و... است.


افخمی: به نظرم باید از همان اول می‌رفتی سراغ فیلمسازی نه روزنامه‌نگاری.


ده‌نمکی: آره چون از اول هم من علایق‌ام در همین بخش بود. آن موقع ما عشق می‌کردیم برویم دم حوزه هنری این نمایشنامه ما را یکی از این آقایان بخواند.


افخمی: انگار یک دوره از روی ناچاری رفتی سراغ روزنامه‌نگاری.


ده‌نمکی: آره از روی ناچاری بود. یک دادهایی داشتیم می‌بردیم روزنامه‌ها چاپ نمی‌کردند. آن پلان اولی که در اخراجی‌های 2 هست اتفاقی بود که برای خودم افتاد و همان روز که داشتیم عقب‌نشینی می‌کردیم من گفتم اگر زنده بمانم این حرف‌ها را یا باید داستان‌اش کنم یا فیلم‌اش را بسازم. آن روز این عهد را با آن بچه‌ها بسته بودم. در زمان روزنامه‌نگاری یک جاهایی احساس کردم که دچار روزمره‌گی شده‌ام. یعنی حرف‌هایم غیر از آن چیزهایی بود که یک‌جاهایی می‌دیدید. در همان عالم هم یک جاهایی کارگردان بودم، یک جاهایی بازیگر بودم. حرف‌هایی می‌زدم که باید موج ایجاد می‌کرد. خیلی جاهای‌اش احساس می‌کردم باید تاوان یکسری آدم‌های دیگر را می‌دادم. از یک طرف دیگر تریبون بعضی آدم‌ها می‌شدم که بعضی حرف‌های‌شان را قبول نداشتم و آنها هم حرف‌های مرا خیلی‌های‌اش را قبول نداشتند. الان شما ببینید که علیه اخراجی‌ها چه کسانی فیلم مستند ساخته‌اند یا مصاحبه کرده‌اند. این نشان می‌دهد که از اول من نگاه‌ام یک چیز دیگر بود و عالم سینما و مخاطب و آن تاثیرگذاری که دارد خیلی به حرف‌های‌ام نزدیک‌تر است. شاید باید این مسیر طی می‌شد. فکر می‌کنم خود من هم یک‌جورهایی سوزوکی‌ام.

برگرفته از سایت سینمای ما


کلمات کلیدی: اخراجی ها 2
آینده ایران از نگاه مهندس میر حسین موسوی
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳  

آینده

آینده ایران


جدال میان منتقدان و فیلمسازها ادامه دارد
ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٢  

سینمای ما - این دو برنامه «سینما - صدا» (که با اجرای فرزاد حسنی ساعت 10 جمعه شب‌ها از رادیو گفتگو پخش می‌شود) با حضور مسعود ده‌نمکی و تهمینه میلانی سر و صدای فراوانی برانگیخت.

لینک برنامه مربوط به مسعود ده‌نمکی:

http://radio.irib.ir/goftogoo/RadioSheet/Yadasht-Rooz/Yaddasht06.php

این هم لینک برنامه جنجالی تهمینه میلانی

http://radio.irib.ir/goftogoo/RadioSheet/Yadasht-Rooz/Cinema-Seda.php
 

و این هم بخش مربوط به گفته‌های خانم میلانی پس از ترک جلسه رادیویی به صورت مکتوب که احسان هاشمی همکار «سینمای ما» پیاده‌اش کرده:


فرزاد: شما فیلمتون فوق العاده اخلاقیه... اما این در بیان، مصنوعی دراومده .... حرفاتون حرف های قشنگیه....

تهمینه میلانی: اجازه بدین من جلسه رو ترک کنم، شما نقد کنید! چون به شما اینا رو دیکته کردن و بهتون گفتن بگین!

فرزاد: آره اصلا دیکته کردن! حالا ببینید امکان داره شعری (با مضمون اخلاقی) گفته بشه اما غلط های عروض و قافیه داشته باشه...

تهمینه میلانی: آقای حسنی صبر کنید! آقای گبرلو یه لحظه صبر کنید! بذارین من کمک کنم آقای حسنی به راه راست هدایت بشن (خنده ی جمع) آخه آقای حسنی در راه این که سعی می کنن خودشون رو مطرح کنن...

فرزاد (با لحن کنایه): اصلا ما خودمون رو داریم مطرح می کنیم!

تهمینه میلانی: اجازه بدین! من با آقای گبرلو صحبت می کردم!...

فرزاد: خانم میلانی، همه دارن خودشون رو مطرح می کنن، فقط شما خودتونو مطرح نمی کنین!

تهمینه میلانی: آقای حسنی یه لحظه صبر کنین، بشینین سر جاتون! گوش بدین!

فرزاد(با خنده): من واینسادم! من شما رو این جا نشوندم سر جاتون، جواب بدین!

تهمینه میلانی: این رو دیکته کردن به شما، گفتن برو به میلانی اینو بگو! کاملا واضحه!

فرزاد: اینارو ان شا ا... فردا مطبوعات بنویسن!

منتقد: یه نظر در مورد دایی جان ناپلئون می تونم بدم!!

تهمینه میلانی: شما خواهش کردی من بیام، گفتم نمیام برنامتون. چند بارم اصرار کردین بازم گفتم من نمیام. گفتم من اون دارو دسته ای که شما باهاشون دوستین و رفیقین قبول ندارم! شما گفتین من با اونا نیستم و من فریب خوردم و اومدم. بحث علمی بکنین. چرا شما واقعا با جریانی هستید که دلشون نمی خواد تهمینه میلانی که توی این جامعه برا خودش استقلال داره، مستقل بمونه؟!

فرزاد (روبه منتقد): خیلی منفی فکر می کنه ها!

تهمینه میلانی: آقای حسنی بالاخره من یه کوچولو سواد روانشناسی دارم. وارد این نوع مباحث نشیم. این مباحث در حد من نیست، اگر در حد مهمون های دیگتون... اجازه بدین من جلسه رو ترک کنم و بحث رو همین جا تموم کنیم!

فرزاد: نه خانم میلانی! باشین، پاسخگو باشین!

تهمینه میلانی(از صندلی اش برخاسته): نه به نظر من کافی بود.

فرزاد(خطاب به شنوندگان): خانم میلانی بحث را ترک می کنن.

تهمینه میلانی(صدای ضعیف): خداحافظ شنوندگان عزیز! فتانه جان! اگه میل داری با من بیا!

فرزاد: پاتون رو رو سیم نذارین !!!


فرزاد: خیلی ممنونم خانم ملک محمدی.

فتانه: مرسی، خدافظ !!! .

منتقد: چقدر بد شد !!!! .  

 

منبع : سینمای ما


کلمات کلیدی: تهمینه میلانی
«درباره الی» جایزه اول جشنواره رابرت دنیرو را برد
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٢  

«درباره الی» جایزه اول جشنواره رابرت دنیرو را برد

سینمای ما - «درباره الی» در جشنواره بین المللی «تریبکا»ی نیویورک خوش درخشید و «اصغر فرهادی» در دومین موفقیت خارجی خود،  فیلم جدید «اصغر فرهادی» و یک کار مستند آمریکایی جوایز اصلی این جشنواره مستقل را از آن خود کردند.
«درباره الی» جایزه بهترین فیلم بلند داستانی را دریافت کرد در حالی که «تعقیب رویاها»ی «مارشال کری» عنوان بهترین فیلم مستند جشنواره را گرفت.
داوران بخش فیلم بلند داستانی امسال جشنواره عبارت بودند از: «ریچارد فیشوف» (تهیه کننده)، «تاد هاینز» (کارگردان)، «برادلی کوپر»‌، «مگ راین» و «اما تورمان» (هر سه بازیگر).
هیئت داوران فیلم فرهادی را «یک قطعه درخشان فیلم سازی» ارزیابی کردند.
مضمون فیلمنامه، کاراکترهای متنوع آن بازی‌های خوب و لوکیشن‌های جذاب از جمله عواملی بودند که توجه هیأت داوران را به خود جلب کردند.
در بیانیه این هیئت آمده است: «این فیلم که حدود مرزها را در هم می‌ریزد درک ما از دنیایی که در آن زندگی و با دیگران تقسیم می‌کنیم را به چالش می‌طلبد.»
در بین داوران بخش مستند نام «ووپی گلدبرگ» بازیگر و کمدین سیاه پوست آمریکایی هم حضور داشت.
«رونه دنستاد لانگو» فیلمساز نروژی جایزه بهترین کارگردانی بخش روایتی را برای «شمال» گرفت. خط اصلی قصه فیلم افسانه‌ای درباره یک اسکی باز افسرده حال 30 ساله است که بعد از یک حادثه ورزشی به بازنگری زندگی و گذشته‌اش می پردازد.
«سیاران هیندز» از ایرلند جایزه بهترین بازیگر مرد را برای «کسوف» دریافت کرد. او در فیلم پدر مجردی است که همراه فرزندنش در یک جشنواره شرکت می‌کند.
«زویی کازان» بازیگر آمریکایی هم برای «دختر منفجر شده» جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره را گرفت. در قصه فیلم او نقش دانشجویی را دارد که باید احساسات خودش را در مواجهه با اتفاقات مختلف کنترل کند.
جشنواره فیلم تربیکا که توسط «رابرت دنیرو» بازیگر معروف و «جین روزنتال» تأسیس شده، امسال هشتمین دوره خود را برگزار کرد.
تریبکا که کار خود را پس از حادثه 11 سپتامبر شروع کرده با هدف نزدیک‌تر کردن مردم کشورهای جهان و دوری از جنگ و خشونت برگزار می‌شود.
در این دوره جشنواره 85 فیلم از 32 کشور جهان به نمایش درآمد.


کلمات کلیدی: درباره الی ،رابرت دنیرو
یادداشت مصطفی جلالی فخر به بهانه برخورد اخیر تهمینه میلانی در برنامه «سینما - صد
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٩  

اتفاقی که در برنامه‌ جمعه‌شب «سینما صدا» رخ داد، واقعه‌ تاسف‌باری‌ است که گویا بخشی از یک همه‌گیری‌ است. این که تهمینه میلانی تحمل پرسش فرزاد حسنی را نداشته و برنامه‌ زنده را با خشم و عصبیت ترک کرده است، تنها رفتار ناشایست نسبت به حاضرین در آن جلسه نبود، بلکه توهین به انبوه مخاطبانی بود که در حال شنیدن یک بحث کارشناسی بودند. رفتار خردمندانه‌ای نیست که کسی در برنامه‌ای با ساختار مشخص و ماهیتی چالشی شرکت کند و ناگهان مدعی شود که فریب خورده و علیه او توطئه به راه انداخته‌اند. این کار، حقیرانگاری شعور مخاطب است. کسی میکروفن خانم میلانی را خاموش نکرده بود و ایشان می‌توانست پاسخ و توضیح خود را بگوید و قضاوت را به مخاطبان بسپارد. شاید کسانی باشند که در آستانه‌ مات‌شدن در شطرنج، ناگهان با بهانه‌جویی و برهم زدن مهره‌ها، بازی را ترک کنند؛ اما نقد فیلم بازی نیست و منتقد در پی برد و باخت نیست. تهمینه میلانی پیش از این نیز در واکنش به نقدهای فیلمش، 90 درصد منتقدان را «کم‌سواد» دانست و البته توضیح ندادند که این آمار را از کدام مرکز سنجش و بر اساس چه آزمون و معیاری به دست آورده‌اند و احیانا چرا 99درصد نباشد؟! ایشان کار را به آنجا رساندند که منتقدان خود را در جلسه مطبوعاتی جشنواره به فساد اخلاقی نیز متهم کردند. اتهامی که پیگرد حقوقی دارد و حتما کسانی که در آن جلسه بودند، حوصله‌ پی‌جویی این اتهامات خشمگین را نداشتند. ایشان در حالی که فیلم خود را در نقد خودشیفتگی می‌دانند، خوب بودن بازی‌ها، کارگردانی، نور، صدا، دکور، میزانسن و... را «واضح و مبرهن» می‌دانند و اصرار دارند که مورد «حمله ایدئولوژیک» واقع شده‌اند و خانه‌های تیمی علیه ایشان و فیلم‌شان شکل گرفته است. اینکه در ابتدا نوشتم «همه‌گیری»، به این دلیل است که واکنش‌های خانم میلانی تازه‌ترین بروز بحرانی ا‌ست که در ماه‌های اخیر فزونی یافته است. سیروس الوند نیز مدعی شده بود که منتقدان فیلمهایش خواستار دستیاری یا بازیگری برای او بوده‌اند و چون نپذیرفته، آنان نقد منفی می‌نویسند. محمدرضا اصلانی هم مدعی شد که از تهیه‌کننده‌اش پول خواسته‌شده و چون اجابت نشده، فیلمش را نقد کرده‌اند. فیلمساز دیگری نیز از «کوری چشم منتقدان» خوشحال بود و آقای ده‌نمکی نیز با ارجاع به فروش پدیده‌گونه‌ فیلمش، منتقدان را به صفاتی غیرمحترمانه‌آراسته است _ و البته در این حد ناشکیب نبود که برنامه‌ رادیویی را به هم بریزد- شبیه کاری که سیامک شایقی در جلسه‌ مطبوعاتی دوسال قبل کرد و پرسشی در حد «چرایی کندی ریتم فیلم» را با ترک سالن پاسخ داد. کار تا حدی اسف‌بار شده که شرح رفتارهای اینگونه، مشروح را به درازا می‌کشاند. یکجا و بر اساس یافته‌های علمی نوشتم که این میل افراطی به شاهکارپنداری فیلمها توسط سازندگان‌شان و دوری تعمدی از واقعیت متوسط _ یا نازل _ ساخته‌های‌شان، اختلال نارسیستیک به شمار می‌آید. اشکال اساسی‌تر این رویکرد تهاجمی و هجمه‌ توهین و تحقیر و تهدید علیه منتقدان فیلم این است که فضای نقد را عصبی و گل‌آلود و نامطمئن می‌کند. این که منتقدان به دلیل پرهیز از ناسزاگویی نقدشدگان، عطای آن را به لقایش ببخشند و سرهای بی‌درد را دستمال نبندند. نتیجه‌ چنین فرایندی، رشد محافظه‌کاری افراطی در نقد فیلم و گرایش تازه‌آمده‌ها به ارتباط با فیلمسازان و هراس از اتهامات بزرگ است. وقتی حرف‌هایی نظیر «90 درصد کم سوادی» نیازی به ادله نداشته باشند و احیانا کسی از گوینده نپرسد که سواد شما چه قدر است و این درصدها درباره‌ فیلمسازان چگونه است، سایر رنجیدگان نقد هم دچار وسوسه‌ دشنام‌ها و دروغ‌های تازه علیه منتقدان می‌شوند. در حالی که گمان می‌بردیم فضای درست و محترم این است که فیلمساز فیلم خود را بسازد و منتقد هم نقد خود را بنویسد و احترام و شعور انسانی هم محفوظ بماند، رفتارشناسی اخیر نشان می‌دهد که منقدان باید مراقب یقه‌های حرمت خود باشند. در چنین آشوبی ا‌ست که باید قدر کسانی چون فرمان‌آرا، مهرجویی، کیارستمی، بنی‌اعتماد و صدرعاملی را بدانیم.

برگرفته از سایت سینمای ما - مصطفی جلالی فخر


کلمات کلیدی: فرزاد حسنی
مایلی کهن : افشاگرى هاى من از اخراجى هاى ۲ هم بیشتر فروش مى کند!
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۸  

مایلى کهن: فیروز کریمى از عاملان دوپینگ است مدرک دارم


مایلى کهن سرمربى سایپا در گفت و گو با خبرگزارى ایپنا اظهار داشت: در دیدار با صباى قم وقتى الفاظ رکیکى از فیروز کریمى شنیدم از داور چهارم که او هم این الفاظ را مى شنید خواستم تا با این رفتار برخورد کند چرا که ورزشگاه محیطى مقدس است و نباید چنین الفاظى در آن برده  شود. وى درباره حواشى دیدار صبا و سایپا و همچنین اظهارات روزهاى اخیر خود درباره حواشى فوتبال در ایران گفت: صحبتهاى من موجود است و نوار آن هم وجود دارد که اگر منتشر شود از اخراجى هاى ۲ نیز بیشتر فروش مى کند. اما در بازى با صبا من ابتدا با داور وسط کارى نداشتم چراکه در حیطه مسئولیت من نیست تا با او صحبت کنم. من به داور چهارم اعتراض کردم که چرا با وجود اینکه الفاظ رکیک را مى شنود اما نسبت به آن عکس العمل نشان نمى دهد. او ادامه داد:  داور مسابقه درست یا غلط بازیکن ما را مستقیماً اخراج کرد و مربى تیم حریف نیز در کنار زمین نیز از هر لفظى استفاده مى کرد و حتى یکى از بازیکنانم بعد از بازى به من گفت که شنیده این آقا به بازیکن خود مى گوید «مگر بهت نگفتم این(...) رو بگیر» البته این لفظ در مقابل دیگر الفاظى که در زمین به کار برد مؤدبانه بود. من به داور چهارم گفتم ورزشگاه مکان مقدسى است اینجا باغ وحش نیست که این آقا چنین مى گوید و به همین خاطر از زمین مسابقه اخراج شدم. مایلى کهن در ادامه گفت: اگر من این حرفها را مى زنم براى این است که فوتبال ما باید پاک شود چراکه امروز فوتبال ما بسیار آلوده شده و تا زمانى که من باشم اجازه نمى دهم برخى افراد همچون کریمى با لودگى و دلقک بازى خیلى از افراد را تخریب کند . به قاطعیت مى گویم که این آقا بازیکنان خود را به زور آمپول به زمین مى فرستد و یکى از عاملان دوپینگ است البته من در این زمینه مدارک و مستندات کافى را دارم که در صورت نیاز ارائه مى دهم. وى در پایان گفت: تنها هدف من سالم سازى فوتبال است و به موقع درباره بسیارى از موارد حرف مى زنم. به طور مثال چه طور مى شود که برخى آقایان که به دنبال تبانى هستند حالا جلالى را با القابى همچون جوانمرد خطاب مى کنند؟ اینگونه وانمود مى کنند که مردم فکر کنند آنها پاکترین هستند؟

 
  
   سرتیپ ملاحى: مایلى کهن احساس مى کند پاک ترین انسان روى زمین است

سرتیپ ملاحى مدیرعامل باشگاه صباى قم گفت: مایلى کهن احساس مى کند پاک ترین انسان روى زمین است. وى در مورد اتهام مایلى کهن به فیروز کریمى اظهار داشت: به دلیل اظهارات ایشان به کمیته انضباطى شکایت خواهیم کرد و این موضوع را از طریق مراجع قانونى پیگیرى خواهیم کرد. او ادامه داد: نمى دانم چرا مایلى کهن قبل از دیدار با صبا چنین صحبت هایى را انجام نداده بود. ظاهراً ایشان مدعى العموم است و احساس مى کنند پاک ترین انسان روى زمین هستند.

 
 
   پیمبرى: تهمت هاى مایلى کهن را از طریق مراجع قضایى پیگیرى مى کنیم

مجتبى پیمبرى سرپرست تیم فوتبال صباى قم گفت: تهمت به باشگاه و سرمربى تیم را از طریق مراجع قضایى پیگیرى مى کنیم.وى درباره تازه ترین صحبت هاى مایلى کهن در مورد فیروز کریمى اظهار کرد: حتماً از طریق باشگاه موضوع را پیگیرى مى کنیم، ما براى مایلى کهن احترام قائل هستیم اما صحبت هاى انجام شده را رد مى کنیم و بى تردید هر تهمتى که به مجموعه  باشگاه صباى قم زده شود را از طریق مراجع قضایى پیگیرى مى کنیم. او افزود: بعضى اظهارات واقعاً مایه  تأسف است و این الفاظ رکیک و تهمت  نباید مطرح شود، گویا قرار است جوان ها از ما بزرگترها ادب یاد بگیرند اما هر روز شاهد افزایش این کشمکش ها و ناسزاها هستیم و در نشست هیات مدیره هم در مورد این اقدام تصمیم گیرى مى شود. پیمبرى درباره پایان لیگ هشتم نیز گفت: در هر صورت ما اهداف بالایى داشتیم که دست یافتن به قهرمانى لیگ برتر اصلى ترین این اهداف بود اما ناداورى حداقل در ۱۰ مسابقه و بدشانسى سبب شد تا به این نتیجه دست نیافتیم. سرپرست صبا ادامه داد: از نظر روند بازى و هارمونى تاکتیکى بهترین عملکرد را داشتیم اما ناداورى به ما در لیگ برتر و لیگ قهرمانان آسیا ضربه زد. وى افزود: در آسیا تیم هاى ثروتمند آسیایى بر داورى ها نفوذ دارند و حرف اول در این مسابقات را قضاوت ها مى زند. اکنون که لیگ برتر پایان یافته به جام حذفى فکر مى کنیم و اگر ناداورى ها اجازه دهد در جام حذفى قهرمان مى شویم.


کلمات کلیدی: مایلی کهن
جملات عاشقانه (اس ام اس) از دکتر علی شریعتی
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٧  

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

Vaghti kabootari shoroo be moasherat ba kalaghha mikonad parhayash sefid mimanad vali ghalbash siyah mishavad. Doost dashtane kasi ke layeghe doost dashtan nist esrafe mohabat ast

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

Delhaye bozorg va ehsashaye boland , eshgh haye ziba va porshokooh miafarinand

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

Ama che ranjist lezatha ra tanha bordan va che zesht ast zibayiha ra tanha didan va che badbakhti azar dahande e ast tanha khoshbakht boodan! dar behesht tanha boodan sakhtar az kavir ast

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

 

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

Aknoon to ba marg rafte e va man inja tanha be in omid dam mizanam ke ba har nafas gami be to nazdiktar mishavam.in zendegi man ast

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

Vaghti khastam zendegi konam,raham ra bastand.vaghti khastam setayesh konam,goftand khorafat ast. vaghti khastam ashegh shavam goftand doroogh ast. vaghti khastam geristan,goftand doroogh ast. vaghti khastam khandidan , goftand divane ast. donya ra negeh darid mikhaham piyade shavam.

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

 

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

agar ghader nisti khod ra bala bebari hamanande sib bash ta ba oftadanat andishe e ra bala bebari

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

 

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

Be ۳ chiz tekye nakon , ghoroor , doroogh va eshgh. adam ba gharoor mitazad , ba doroogh mibazad va ba eshgh mimirad


اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦  

کسانی که مى‏خواهند همه از آنها راضى باشند، عملاً در تلاشند که خود نباشند! همه، مجموعه‏اى از آدمها هستند با نگرشها و ذهنیت‏ها و ارزشها و عقاید و سلیقه‏هاى متفاوت، کسى که میخواهد همه از او راضى باشند، مجبور است در آن واحد، ارزشها، باورها وسلیقه‏هاى مختلفى را بپذیرد و چه وحشتناک!.

مالتس: در میان تمامى دامها و نشیب و فرازهایى که در زندگى هست، نداشتن احترام به خود از همه مرگبارتر و تسلط بر آن، ازهمه دشوارتر است.

دوست داشتن خویش براى زندگى در حکم یک ضرورت است!

زندگى کنیم یا فقط زنده باشیم
تا خود را دوست نداشته باشید و از خود خوشنود نباشید، کسى‏ را نخواهید یافت که شما را دوست بدارد و شادمانى برایتان به‏ ارمغان آورد. اما اگر خود را از عشق و محبت سرشار کنید و احساس دلپذیر رضایت از خویش را در دل بپرورانید، اطمینان‏ داشته باشید که همه جا و همه کس را دوست داشتنى خواهید یافت. اگر تلاش شما به کسب شادمانى از وجود دیگران بیانجامد تلاشی بى‏اثر کرده‏اید و نفعى از آن نخواهید برد...
اگر کسى را دوست دارید و مطمئنید بدون او نمی توانید زندگى کنید، مطمئن باشید اگر به وصال هم برسید زندگى شاد و خوشى نخواهید داشت، زیرا واقعیت خود و دوستى با خویشتن را انکار کرده‏اید، اگر عشق و محبت و شادى و سرور را ازخود دریغ کنید از دیگران چه انتظارى دارید که آنرا به شما ارزانى‏کنند؟
اگر عشق و شادى و صفا و آرامش و اعتدال را از دنیایى جز دنیاى درون خویش توقع داشته باشید به خطا رفته‏اید!

اغلب مردم، دیگران (و یا اتفاقات و پدیده‏هاى خارجى) را نقطه خشم و عصبانیت خود مى‏دانند. در حالی که دکتر وین دایر روانشناس‏ مشهور مى‏گوید: اگر پرتقالى را نصف کنید و نیمى از آن را بچلانید،آنچه از خود دارد، یعنى همان عصاره‏اش را بیرون مى‏ریزد. بنابراین اگر کسى ما را از کوره بدر کند و به عبارت بهتر بچلاند، خشم ما ظاهر مى‏شود و بیرون مى‏ریزد! خشم ما احساسى است که سالها در ضمیر باطن ما ساکن بوده است و ما به‏طور ناخودآگاه بر آن سرپوش گذارده‏ایم. پس ‏باید بپذیریم که این مردم نیستند که ما را خشمگین مى‏کنند آنان تنها خشم نهفته در درون ما را تحریک مى‏کنند!

وقتى احساس بدى در مورد خود داریم، مایلیم آنرا از خود بیرون ‏بیندازیم و این مى‏تواند به اشکال گوناگون از قبیل: خوردن بیش ازاندازه، تصادف، بیمارى و... ظاهر شود و این الزاماً یک عمل هشیارانه‏ نیست، رفتارى که با خود پیش مى‏گیریم، در تمام لحظات و به‏طور خود کار بازتاب میزان علاقه ما به خویش است.

ناپلئون گفته است:آنچه را که با عشق و اشتیاق بخواهیم و دردستیابى به آن پافشارى کنیم بى‏تردید به دست خواهیم آورد.

هر کارى را که در دست گرفتید کاملاً خود را در آن غوطه‏ورسازید . ایده‏ها، هوش، ذکاوت، آگاهى، درک، به کسانى داده مى‏شودکه با تمام وجود خود را در حرفه و یا هر کار سازنده‏اى غرق کنند، اگربخواهید براى کسب ایده‏هاى جدید مدت زمانى دست از تلاش‏ بردارید و به استراحت بپردازید بسیار راه بیهوده‏اى را پیموده‏اید... نابغه‏شدن 90% به تلاش بستگى دارد، براى اینکه در حرفه خود نابغه‏شوید خود را در آن غوطه‏ور سازید.

کسانى در زندگى موفق هستند که سماجت و استقامت ازخودشان نشان مى‏دهند، کسانى که هرگز مأیوس نمى‏شوند و عادت به‏انجام کارهایى دارند که دیگران از آنها مأیوس شده‏اند.

آیا تا کنون به برق چشمان دانشجویى که کاملاً غرق مطالعه وتحصیل است توجه کرده‏اید؟ وجود این دانشجویان پرتو خاصى‏دارد، هر کسى که کاملاً جذب کارى شود به همین گونه تابناک وپرجلا مى‏شود! 
 

تلاشهاى تردیدآمیز هرگز کسی را به درجات عالى نمى‏رساند،چند سال قبل، با یکى از اعضاى تیم مجارستان که برنده مسابقات‏اروپایى شده بودند، مصاحبه‏اى صورت گرفت، یکى از خبرنگاران ازاین بازیکن درباره رمز موفقیتش سؤال کرد، او پاسخ داد هر وقت‏ فرصت کند توپ مى‏زند و وقتى توپ نمى‏زند درباره فوتبال صحبت‏مى‏کند و زمانى ‏که درباره فوتبال صحبت نمى‏کند درباره آن فکرمى‏کند!.

ورشال دوبرا گفته است:مهم این است که در هر لحظه بتوانیم‏ آنچه را که هستیم قربانى آنچه را که مى‏توانیم باشیم کنیم.
کرایسلر یکى از موسیقى‏دانان بزرگ، پس از اجراى یک برنامه، مخاطب یکى از حضار قرار گرفت:
آقاى کرایسلر، حاضر بودم نیمى از زندگى خود را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن ‏بزنم!
کرایسلر در پاسخ گفت:من هم همین کار را کردم !
 

لائوتسه فیلسوف چینى م 500 ق.م‏:
طولانى‏ترین سفر هم بایک قدم آغاز مى‏شود.

شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارند اونها فقط از آنچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو می برن .

در زندگی از تصور مصیبت های بیشماری رنج بردم که اغلب آنها هیچگاه اتفاق نیفتادند .

مشکلی که با پول حل شود مشکل نیست بلکه هزینه است .

رمز شکست و ناکامی در راضی نگهداشتن همگان است .

آموخته ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید پس چه چیز باعث شد من بیاندیشم می توانم همه چیز را در یک روز بدست بیاورم .

پشیمانی از کارهایی که انجام داده ایم با مرور زمان کم می شود اما برای کارهایی که انجام نداده ایم همیشگی است .

آموخته ام که فرصتها هرگز از بین نمی روند بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد .

همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند اما تمام شادی و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستیم .

اگر قبل از هر کاری انگشت خود را آهسته به پیشانی خود بزنید مجبور نخواهید شد در پایان کار محکم بر فرق خود بکوبید .

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صـــــــــــــــــحنه پیوســـته بجاســت
خرم آن نغمه که مردم بســـپارند به یـــــــاد

موفقیت ، پیش رفتن است ، نه به پایان رسیدن.

تقدیر ، ارباب مردان ترسو و برده مردان دلیر است.

توماس جى.واتسون، مؤسس کارخانه آى.بى.ام : راه‏دستیابى به موفقیت، مضاعف کردن میزان
شکست‏هاست!
من کار را از همان جایى که دیگران ترکش کرده‏اند شروع کرده و پیگیرى مى‏کنم. توماس ادیسون.  

موفقیت همان شکست است که پشت‏رو نشسته است!


خولیو ایکلسیاس، در سن 20 سالگى در جریان یک حادثه‏رانندگى از ناحیه کمر به پایین فلج شد، ظاهراً او مى‏بایست بقیه عمرخود را روى صندلى چرخدار سپرى کند، اما خولیو حاضر به قبول این‏احتمال نشد، فقط براى اینکه بتواند انگشت کوچک پایش را حرکت ‏دهد، به مدت دو ماه و روزى دوازده ساعت به تمرین پرداخت. پس‏از مدتى نزدیک به دو سال توانست ذره به ذره اندام‏هاى از کار افتاده‏را دوباره بکار اندازد... نهایت همین عزم و تعهد فوق‏العاده او که باعث ‏بازسازى بدن وى شد، دوره زندگى او را تبدیل به یک پدیده‏شاخص جهانى کرد.


یکى از نکاتى که افراد موفق را از ناموفق جدا مى‏کند این است که‏افراد موفق تلاش مى‏کنند و منتظر مى‏مانند اما افراد ناموفق فقط منتظرمى‏مانند.

کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو:
به عقیده من شاید علت اختلاف اقتصادى ملّت‏هاى شمال وجنوب اروپا را مى‏توان به عادت استراحت ظهر و خواب نیمروزى‏نسبت داد!... البته این موضوع براى ملت بر جنب‏وجوش کره خیلى ‏عجیب بنظر مى‏رسد؛ من هنوز نمى‏توانم بفهمم که چگونه فردى‏مى‏تواند در اوقات مهم و باارزش روز بخوابد!... در حقیقت من آنرا ازعلایم بیمارىِ کار در حد رفع تکلیف و ضرورت مى‏بینم.

 

کیم وو چونگ، بنیانگذار شرکت دوو:
مهم نیست که من چه کارى انجام مى‏دهم، هر چه باشد دوست‏دارم آنرا به نحو احسن و تا انتها انجام دهم.

اگر مدام درباره شکست صحبت کنید، بگذارید به شما بگویم،که در آسمان و زمین قدرتى نیست که بتواند به داد شما برسد ویاریتان کند. اما اگر مدام درباره توانگرى و کامیابى صحبت مى‏کنید،باز هم بگذارید به شما بگویم، که در آسمان و زمین قدرتى نیست که‏بتواند جلو توانگرى و کامیابى شمارا بگیرد.
 

خوشبینى شکل ظاهرى ایمان است. تا ایمان و امید وجودنداشته باشد، هیچ کارى را نمى‏توان انجام داد.
هلن کلر: هیچ چیز به اندازه خوشبینى نمى‏تواند زندگى را زیباترکند، از رنج‏هاى آن بکاهد و راه موفقیت را هموار کند.
 

من یک خوشبین هستم، زیرا غیر از این بودن هیچ فایده‏اى‏ندارد! وینستون چرچیل‏
 

اجازه ندهید که محرومیت‏هاى شما، مانع استفاده از نعمتهایتان‏شوند
 

ابراهام لینکلن گفته است:اغلب مردم تقریباً به همان اندازه شادهستند که ذهن خود را براى آن مهیا کرده‏اند نورمن ولنینت پیل،مردى که براى اولین بار اصطلاح تفکر مثبت را به کار برد این مطلب رااین‏گونه بیان کرده است: هم آنانى که خود را ناتوان مى‏دانند درست‏مى‏اندیشند و هم آن دیگرانى که خویشتن را توانا مى‏انگارند!
 

هرچه بیشتر مثبت باشید انرژى بیشترى جذب مى‏کنید... پاداش‏مثبت بردن فورى است!
برخى از اهداف، آنچنان متعالى است که حتى شکست در رسیدن به آنها شکوهمند و افتخارآفرین است!

 

ریشه تزلزل انسان، ارتباط او با آرزوهاى آسیب ‏پذیر است. وقتى‏ دل به آسیب ‏پذیر بستى، تو هم آسیب‏پذیر مى‏شوى، دلبستن به‏چیزى که لرزه‏پذیر است، انسان را مى‏لرزاند".

 

انسان چون آرزوى کوچک دارد دنیاى کوچکى را انتخاب‏ مى‏کند که با آن تناسب داشته باشد، دنیا را کوچک مى‏بیند تا آرزوى‏کوچکش، بنظرش کوچک نیاید.

 

مردى که تمامى قواى جسمى و روحى و روانى خود را بر روى‏ امرى متمرکز مى‏سازد برنده است.

 


هر کس، به اندازه اهدافش ثروتمند است! جوانى دورانى از زندگى است که شخص اگر هیچ چیز نداشته باشد ولى هدف داشته ‏باشد، نیازى به رشک و غبط خوردن ندارد.

 


آنقدر به عینى‏سازى و منعکس‏ساختن تصویر اهداف خود بر صفحه ذهنتان ادامه دهید تا اهداف، به صورت جزئى از فرآیند ناهشیارتان درآیند.
زندگى کنیم یا فقط زنده بمانیم

 

این تعارض در طبیعت انسان هست که آگاهانه مایل به امرى ‏نیست اما ناآگاهانه و غیرعقلانى در پیشبردش‏ مى‏کوشد.  


مربیان به قهرمانان دستور مى‏دهند تا به موسیقى کلاسیک‏ گوش دهند در حالى که نوارى از صداى خود آن ورزشکار درباره‏ هدفش با ملایمت همزمان پخش مى‏شود... به نظر مى‏آید این نوع‏ موسیقى آسایشى براى مغز ورزشکار فراهم آورد و زمینه را براى‏ تلقیات سمعى و بصرى آماده مى‏کند.

 


مهمترین چیز این است که اهدافت را روى کاغذ بنویسى!

 


هدفت را با صداى بلند بارها تکرار کن، هر روز چند سرى...مثل اوراد و ادعیه... به تکرار آن ادامه بده، تدریجاً متوجه‏ تغییرى در درونت خواهى شد هدفت نیز به طرزى افزون‏تر طبیعى‏ خواهد نمود.

مشکل هر چه مى‏خواهد باشد؛ باید قبول کرد همیشه راه ‏حلّى ‏هست!


به‏جاى آن‏ که به مشکلات خود فکر کنید، یک لحظه به خود مشکل‏ فکر کنید و بقیه وقت خود را صرف راه حل آن کنید.

 

رى کراک: من همیشه بر این باور بوده‏ام که هر کس مسئول‏ مشکلات و پدیدآورند


ناپلئون دو جمله بسیار زیبا دارد؛
"نژاد بشر در سیطره تخیّل اوست."
"ناممکن، واژه‏اى از لغت نامه‏ احمق‏هاست."

 

تردبدهاى ذهنى امروز، تنها مانع تحقق آرزوهاى فرداى ‏شماست. فرانکلین روزولت.

بدترین کلمات اینها هستند :
نمی دانم - نمی توانم - نمی شود !

خلاصه کتاب عشق و شور زندگی اثر باربارا دی آنجلیس

باربارا دی آنجلیس : این کتاب را با عشق و امتنائی بی پایان به شما هدیه می کنم که خود هم " آغاز " و هم " طریق" و هم "پایان " عشق و شور زندگی واقعی و حقیقی من هستید.

باربارا دی آنجلیس : در آغاز تنها عشق بود. حتی زندگی و پیدایش شما بر روی این کره ی خاکی نیز برخاسته از عشق است . این عشق بوده است که در یک لحظه مرد و زنی را آنچنان به سوی هم جذب کرده است تا از تلفیق و اتحاد عاشقانه ی بدن آن ها بذر شما متولد گردد


باربارا دی آنجلیس : عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند


باربارا دی آنجلیس : آنان که از خود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند ، دیگران را به سمت خود می کشانند


باربارا دی آنجلیس : عشق یگانه منبع نیرو و قدرت شماست


باربارا دی آنجلیس : هر چه عشق و شور زندگی بیشتری از خود ابراز کنید برای دیگران نیز بیشتر مقاومت ناپذیر خواهید شد و آن ها دیگر نخواهند توانست شما را نادیده بگیرند


باربارا دی آنجلیس : شما این توان را دارید که زندگانی ای سرشار از عشق و رضایت بیافرینید


باربارا دی آنجلیس : عشق به مراتب بزرگتر و فراتر از جاذبه ی فیزیکی و جسمانی ای است که نسبت به شخص دیگری در خود احساس می کنیم . عشق حتی به مراتب فراتر از ایمان به آرمان و غایتی برتر یا علاقه شور و اشتیاق نسبت به روابط ، کار یا حتی خانواده است .


باربارا دی آنجلیس : زندگی با عشق مستلزم جرات شهامت و تهور روحی بزرگی است


باربارا دی آنجلیس : عشق همان چیزی است که به شما امکان می دهد بارها و بارها متولد شوید

باربارا دی آنجلیس : عشق همان جوهره و هویت واقعی شماست .


باربارا دی آنجلیس : عاشق بودن به همان اندازه طبیعی است که نفس کشیدن و زنده بودن


باربارا دی آنجلیس : عشق ، ویژگی یا کیفیتی نیست که برخی با آن زاده شده اند اما برخی دیگر محکوم هستند تا پایان عمر بدون آن سر کنند .


باربارا دی آنجلیس : عشق ، ویژگی نیست که اساسا نسبت به آن بیگانه باشید


باربارا دی آنجلیس : هر شروع دوباره ، هر رشد و تحول درونی و هر تغییر مسیری که همواره از عشق و نیاز و گرایش درونی آغاز شده باشد به سمت حقیقت ، خوشحالی ، خوشبختی و آزادی بیشتر است


باربارا دی آنجلیس : در سرتاسر طول زندگی باز همان عشق است که یگانه حامی و ناجی شماست .


باربارا دی آنجلیس : این همان عشق است که شما را در طی طریق به سوی خودکاوی و خود شناسی یک دم تنها نمی گذارد ، آن هم هنگامی که نمی دانید به کدامین سو روانید و در پی کدامین گم گشته اید


باربارا دی آنجلیس : هنگامی که منتظرید دیگران هیجان را به زندگی شما بازگردانند ، برای تولید عشق و شور و نشاط به آنان وابسته می شوید و تماس خود را با منبع عشق درون خود از دست می دهید


باربارا دی آنجلیس : هنگامی که برای احساس کردن متکی بر تحریکات خارجی می شوید کنترل زندگی و نیز سرزندگی خود را به دست آن ها می سپارید


باربارا دی آنجلیس : عشق و شور زندگانی را از درون خودتان جست و جو کنید . سرزندگی و زنده بودن را تنها از درون خودتان جویا شوید

باربارا دی آنجلیس : عشق همانند مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند


باربارا دی آنجلیس : آنان که از خود عشق ساطع می کنند ، با عشق زندگی می کنند و با عشق نیز نفس می کشند دیگران را به سمت خود می کشانند


باربارا دی آنجلیس : عشق یگانه منبع نیرو و قدرت واقعی شماست


باربارا دی آنجلیس : هر چه بیشتر عشق و شور زندگی را از خود ابراز کنید ، برای دیگران مقاومت ناپذیر تر خواهید شد و آن ها کمتر می توانند شما را نادیده بگیرند


باربارا دی آنجلیس : هر چه تعهد خود را نسبت به چیزی بیشتر کنید ، عشق و شور و حال بیشتری نسبت به آن چیز در خود احساس خواهید کرد


باربارا دی آنجلیس : هر کاری انجام می دهید آن را با تعهد انجام دهید

باربارا دی آنجلیس : عاشق هر که هستید ، با وفاداری به او عشق بورزید


باربارا دی آنجلیس : هر انتخابی که می کنید به آن پایبند باشید


باربارا دی آنجلیس : آن گاه هر کاری که از شما سر بزند سرشار از عشق و شور زندگی خواهد بود


باربارا دی آنجلیس : تمامی روابط شما از عشق خواهد درخشید

باربارا دی آنجلیس : انتخاب های شما همگی از سر عشق خواهند بود

باربارا دی آنجلیس : هرگز اجازه ندهید ترس شما را به " بی تفاوتی " سوق دهد


باربارا دی آنجلیس : به گونه ای از عشق و شور خود مراقبت و پاسداری کنید که گویی گرانبها ترین دارایی شماست


باربارا دی آنجلیس : به گونه ای از آن دفاع کنید که گویی عزیزترین دوست و رفیق شماست


باربارا دی آنجلیس : آن گاه خواهید دید که زندگی با لطف و محبت ، زیبایی ، رحمت ، شادی ، نشاط و شور و سرزندگی به شما پاسخ خواهد داد


باربارا دی آنجلیس : خود را به لحظه اکنون بسپار و امکانات آن را در خود راه بده
تصویر ذهنی خود را از آن چه باید باشد رها کن
تعابیر ، پیش فرض ها و پیش داوری های خود را رها کن
دست از کنترل وقایع و رویدادها بردار و آن ها را به حال خود رها کن. رها کن
حال شرایطی فراهم آورده ای تا اعجاز در آن ظهور کند
حال دریچه ای گشوده ای تا ناشناخته ها امکان ورود پیدا کنند
حال در قلب خود جایی برای عشق و شور زندگی باز کرده ای


باربارا دی آنجلیس : آخرین بار که به عشق و شور زندگی نهفته در وجود خود اجازه دادید تا بیرون آید و کمی بازیگوشی کند کی بود؟
آخرین باری که از بازی با بچه هایتان به همان اندازه ی آنها لذت بردید ، کی بود؟
آخرین باری که از زنده بودن خود به هیجان آمدید کی بود؟
نگران نباشید دیگران درباره شما چه فکر می کنند.
به این فکر نکنید که آن چه را دوست دارید انجام بدهید چقدر عملی ، مفید ، یا موثر است.
مضحک باشید ، عاشق باشید ، با شور و حال زندگی کنید . خودتان باشید.


باربارا دی آنجلیس : تسلیم عشق خود شدن ، همان تسلیم شدن به چیزی یا کسی بیرون از شما نیست .
بلکه تسلیم شدن در برابر قدرت عشق و شور و شعف درونی خود شماست.
این نوع تسلیم شدن همان تسلیم شدن در برابر خود واقعی تان است.


باربارا دی آنجلیس : چنانچه می خواهید راه خود را به سوی عشق و شور زندگی بازیابید باید راه دل و قلب خود را بازیابید
آنجا ، در مرکز وجودی شما ، تمامی آن چه هستید سکونت دارد.
شما خود نور هستید
شما شور و شادمانی هستید
شما از جنس عشق هستید


باربارا دی آنجلیس : احساس شهوت تنها نقطه ی آغازین عشق ورزی و نمود فیزیکی و جسمانی نیاز و گرایشی محض و نامحدود به زمان است. چرا که هسته ی مرکزی عشق و جاذبه ی جسمانی نیز چیزی نیست جز میل و نیاز به آمیزش ، یگانگی ، نکاح و اتحاد با معشوق.گر چه در ظاهر این بدن شماست که بدن معشوق را لمس می کند اما در واقع این روح شماست که از طریق بدنتان به نوازش روح معشوق می پردازد.

باربارا دی آنجلیس : از عشق و جاذبه جسمانی خود بپرسید : چرا می خواهی او را در کنار داشته باشی ؟ چرا می خواهی با او همبستر شوی ؟ سپس به زبان حال دل خود گوش دهید تا پاسخ را بیابید . خواهید دید که ندای کوچکی در اعماق قلب تان پاسخ خواهد داد : تا با او یکی بشوم و به یگانگی و وحدت وجود آغازین خود باز گردم.

باربارا دی آنجلیس : عشق از آنجا که با معشوق پیوند می خورید آغاز می گردد و تا حرکت موزون و هماهنگی روح هایتان امتداد می یابد.
هنگامی که جان هایتان یکی می شوند ، آن گاه با تمامی وجود عشق خواهید ورزید.
دیگر چیزی بین شما نیست که از جنس عشق نباشد
پیوند مقدس همین است.
شور و شعف ، وجد و شادمانی واقعی هم ، این است.


باربارا دی آنجلیس : تنها با عشق میان دلهای شماست که عشق میان شما عمق و استحکام واقعی خود را نشان خواهد داد.


باربارا دی آنجلیس : عشق ماندگار هرگز بر جاذبه ی جسمانی میان شما و معشوق که همواره در حال تغییر است متکی نیست.


باربارا دی آنجلیس : عشق واقعی از روح شما نشات می گیرد
این نوع از عشق ناب هنگامی که خود را در دل و جان دیگری می یابید شکل می گیرد و پیوند اعجاز گونه این دو را به جشن و سرور می نشیند.


باربارا دی آنجلیس : درست در همان لحظه که عشق شما خود را به نوعی ابراز می کند حال چه از طریق آغوشی گرم ، نگاهی محبت آمیز یا رفتاری مهربانه ، به قلمرو بی زمان قلب گام نهاده اید
مهم نیست پیش از آن چه اتفاقی افتاده است . تنها این مهم است که چه اتفاقی خواهد افتاد.
تمامی آن چه براستی اهمیت دارد همین لحظه است . تنها این عشق است که مهم است


باربارا دی آنجلیس : منتظرنمانید عشق شما را پیدا کند
زمین حاصلخیزی بیافرینید تا بذر عشق به سادگی در آن جوانه زند و رشد کند
خود را تمام و کمال و تا آن جا که در توان دارید با صداقت تمام به رابطه تان متعهد و پای بند کنید
قدرت تعهد بذر عشق میان شما و معشوق را آبیاری خواهد کرد و به آن این امکان را خواهد داد تا در قلب شما به بار بنشیند


باربارا دی آنجلیس : به دنبال نکات مثبت و نقاط قوت دیگران باشید تا آن ها را پیدا کنید.
آن گاه دیگر بیست دقیقه با او باشید یا بیست سال تفاوتی نخواهد داشت
زمانی را که در این حال سپری کنید ، با عشق سپری می شود زیرا در تمام طول این مدت شما در جست و جوی همین عشق بودید و همین عشق بود که بدان دست می یافتید


باربارا دی آنجلیس : آن نوع از عشق که فراتر از بدن و جسم ماست هنگامی ظهور می کند که با تمام وجود - و نه تنها با جسم خود - به معشوق عشق بورزیم.
این عشق برتر تنها هنگامی خود را نشان می دهد که با فکر و ذهن و قلب و روح خود به فکر و ذهن و قلب و روح معشوق عشق بورزیم
سپس تمامی سلول های بدن ما از عشق به معشوق خواهد لرزید.
این همان عشقی است که در ایثار و از خودگذشتگی نهفته است.


باربارا دی آنجلیس : شور زندگی ترانه ای است که عشق می سراید
شور زندگی همان عشق است که به حرکت در آمده است
عشق و شور زندگی هنگامی نصیب تان می شود که آتش عشق را گرامی بدارید و بیاموزید که همواره آن را روشن و فروزان نگه دارید.

باربارا دی آنجلیس : بدین ترتیب موهبت عشق و شور زندگی دست به دست و سینه به سینه خواهد گشت بارها و بارها .
آیا به راستی این معجزه ای کم نظیر نیست ؟
هرگز نمی توان برای تاثیری که عشق شما بر جهان هستی خواهد گذشت پایانی متصور شد....


باربارا دی آنجلیس : زندگی هر یک از شما این توانایی و قابلیت را دارد که عالی و فوق العاده باشد . هر یک از شما نیز این توانایی و قابلیت را در خود دارید که از زندگی خود تا سرحد کمال لذت ببرید. کلید این معما در زندگی همراه با عشق و شور زندگی نهفته است.

جملاتی از ناپلئون بناپارت

 

ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد

ناپلئون بناپارت : کسانی که روح نامید دارند مقصرترین مردم هستند

ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد

ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد

 کافیست به آنچه در آرزویش هستید اعتقاد داشته باشید و خود را سزاوار آن بدانید.

 تسلیم حوادث نشوید در هر حادثه ای تقدیری و فرصتی نهفته است .

 شکست بخشی از مکانیزم موفقیت است.

 هر واقعه ای در آغاز به صورت یک رویاست.

 هنگامی که هدف و دیدگاه شما خورشید باشد هیچ سایه ای نخواهید دید.

 پیروزی در انتهای راه ایستاده و منتظر شماست.

 با غم و اندوه بیهوده زندگی را به کام خود تلخ نکنید.

 به خودتان یادآوری کنید زندگی همین الان همینطور که هست خیلی هم خوب هست.

 یک مسافت هزار کیلومتری را باید با طی کردن گامهای نخست آغاز کرد.

 من می خواهم گریبان سرنوشت را بگیرم او نمی تواند سرم را در برابر زندگی خم کند.

 از بزرگ شدن چیزی نترسید زیرا همراه آن شما نیز بزرگ می شوید.

 هدف یعنی تجلی یک انسان ، هدف یعنی همگام شدن با حیات.

 هدف یعنی بر انگیختن تمام توان های درونی انسان.

 مگذارید اندیشه های نا پاک وارد محراب قدسی قلبتان شود.


ننگ بزرگان و مرگ فقیران
بی صداست

دو چیز را هرگز فراموش مکن :
اول خدا را دوم مرگ را
دو چیز را همیشه فراموش کن :
اول به کسی خوبی کردی
دوم کسی به تو بدی کرد
چهار چیز را همیشه به یاد داشته باش :
در مجلسی وارد شدی زبان نگه دار
بر سفره ای وارد شدی شکم نگه دار
در خانه ای وارد شدی چشم نگه دار
به نماز ایستادی دل نگه دار

بخاطر داشتن یک جمله مفید بهتر از فراموش کردن یک کتاب است

***
هر انسانی میتواند
در هر شرایطی که باشد
و در هر مکانی که باشد
زندگی اش را بهبود بخشد

این قانونِ همیشگی تکامل است

گشاده دست باش، جاری باش، کمک کن (مثل رود)

بخشش را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی را که لگدمالش میکند خوشبو میکند

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)

اگرکسی اشتباه کرد آن رابه پوشان (مثل شب)


وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )

اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)

وقتی میخواهی برایت پیش خدا دعا کنم نمیگویم هیچوقت آسمان دلت ابری نشود
آخر دلی که ابری نشود آسمانش قشنگ و تروتازه نمیشود
اما دعا میکنم گاهی اوقات و به اندازه بارانی شوی
بارانی بهاری که رعد و برق های دهشتناک آنرا دلهره آور نکند
بارانی که بتوان زیر نم نم آن بدون چتر با دوست خلوت کرد.

.دروغ برعکس عشق است


درست فکر کنید، درست حرف بزنید
.و درست بوجود خواهید آورد


هر چقدر روانتان بیدارتر باشد
.قدرتتان بیشتر است


کمی ایمان داشتن
خودش خیلی است


تنها یک چیز جالب در زندگی
برای یادگیری مفید است
خوشحالتر بودن

 

در زندگی قویتر آنکسی است
که بلد است نه بگوید

اگر به راه خطا رفتی ازبرگشتن آن نترس.
(کنفوسیوس)


به همان نسبت که می تواند دوست داشته باشد وجود دارد.
(لقمان)

چکیده دانش های آدمی دو کلمه است:صبر و امیدواری.
(الکساندر دوما)

انتظار نداشته باشید که چیزها موافق دلخواه شما باشد بلکه همانطور که هست راضی شوید تا زندگی شما به آسایش بگذرد.


هیچ چیز به اندازی بردباری آکنده از پیروزی نسیت.


هزاران راه به خوشبختی منتهی می شود اگر یکی از آنها مسدود شد را دیگری را انتخاب کن.

چنان نما که هستی. نه چنان باش که می نمایی.

سکوت همچون ابدیت عمیق است و گفتار چون زمان سطحی

در زندگی ثروت حقیق مهربانی است و بینوایی حقیقی خودخواهی.


عشق موانع به ظاهر محال را پاک می کند و از سر راه بر میدارد . محبت غیر ممکن را ممکن می سازد.


کلمات کلیدی: انگیزه ،اراده
درگیری لفظی تهمینه میلانی و فرزاد حسنی در پخش زنده رادیویی
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٦  

 برنامه شب گذشته سینما صدا که به نقد و بررسی آخرین ساخته تهمینه میلانی یعنی سوپراستار اختصاص یافته بود با پایانی غیر منتظره به اتمام رسید.
 در این برنامه که هر جمعه شب ساعت 22 به نقد و بررسی موضوعات سینمایی می پردازد و فرزاد حسنی اجرای برنامه را با دعوت از منتقدین و کارگردانان سینما بر عهده دارد ، پس از گذشت مدتی از برنامه که به بیان انتقادات و دیدگاه های حسنی و منتقدان حاضر در استودیو از فیلم سوپراستار سپری شد، تهمینه میلانی با پاسخ هایی که پیش از این در دفاع از فیلم آتش بس نیز با آنها به میدان مبارزه با منتقدین آمده بود اغلب این اشکالات را ناشی از این دانست که عده ای از اینکه وی فیلم سازی مستقل است ناراضی بوده و قصد از میدان به در کردن او را دارند! هر چند میلانی اجازه بیان انتقادات را به طور کامل نداده و با قطع سخنان گوینده وضعیت مغشوشی را بر برنامه سینما صدا حاکم کرده بود.
این در حالی است که در ادامه برنامه و در زمانی که فرزاد حسنی با توجه به مرزبندی های موجود در فیلم های سینمایی در پرداخت به مسائل اخلاقی، قالب و محتوای سوپراستار را به نقد کشیده و مدعی نوعی تناقض آشکار در فیلم شد اما در این لحظه تهمینه میلانی که به شدت از نقدهای وارده بر فیلمش خشمگین بود با صدایی بلند و لرزان خطاب به حسنی گفت: من از اول قصد نداشتم در این برنامه حاضر شوم و شما اصرار کردید که من به این برنامه بیایم.
وی هم چنین با بیان اینکه فرزاد حسنی قصد معروف کردن خود را دارد گفت: این حرف ها را شما دیکته کرده اند تا به من بگوئید، چرا که من فیلم سازی مستقل هستم . من قبل از برنامه از شما پرسیدم که با آن افراد خاص که آن بالا نشسته اند سر و کاری ندارید ؟ که شما گفتید من از جایی خط نمی گیرم و من را برای آمدن به این برنامه فریب دادید.
بنابر این گزارش: در ادامه برنامه تهمینه میلانی که اجازه دفاع و پاسخ به منتقدان و حسنی را نمی داد در اقدامی غیر منتظره و در حالی که حرف هایی عجیب را بر زبان می راند استودیو را به ناگهان ترک کرده و تا دقایقی این برنامه را در اغما فرو برد.ل
گفتنی است که در برنامه گذشته سینما صدا، مسعود ده نمکی در کنار منتقدانی چون معززی نیا که از مخالفان سرسخت اخراجی ها به شمار می رود قرار گرفته و تمام مدت این برنامه را به شنیدن انتقادات و پاسخ به آنها پرداخته بود.


قطعات عاشقانه
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳  

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا

 

 

 

اگه یه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبی باشه … که مثل آسمون همیشه رو سرم باشی .. می میرم برات

 

 

زندگی داریم تا زندگی ! مرگ داریم تا مرگ ! زندگی داریم تا مرگ/آدم با سبزی و صفا که دمخور باشد ، سبز می شود/اگر هنوز نمرده اید ، چیز زیادی از دست نداده اید . /مرگ اولین گام برای آخرین راه حل است

 / !!!

 

 من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم

 

 

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خو بیست ولی تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

 

 

دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذارید گریه ام را به حســاب سفرم نگـــذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمان گفته که پا روی پرم نگـــذارید این قدر آینه ها را به رخ من نکشیــد این قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذارید چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور وبرم نگذارید آخرین حرف من این است،زمینی نشوید فقط... از حال زمین بی خبرم نگــذارید

 

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من که در او اثر ندارد.... غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

 

من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را

 

 

 

هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره

 

 

 کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

 

 

 هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی‌توانی او را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی روح توست، نه از بزرگی گناه او

 

 

 گفتم : مجنونم کفتی : باش

گفتم : مجنون توام لیلی گفتی : باش

گفتم : چاره چیست ؟ گفتی : انتظار

 

 

گفتم : چه سخت است؟ گفتی : چه زیباست

گفتم : تا به کی؟ گفتی : تا به آن وقت که چون شمع بسوزی از سر تا به پای

گفتم : افسوس که ندانی در این سوختن بالهای تو هم خواهد سوخت ای پروانه من

 

 

کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش میدانستی که درون قلبم با تبشهای عشق هم صدا هستی تو .کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد کاش میدانستی....... کاش می دانستی........

 

 

مدت هابود که می خواستم رازی را که در سینه دارم به تو بگویم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامی که از کنارم می گذری این راز را در چشمان عاشقم بخوانی.ولی تو با بی اعتنایی می گذشتی تا اینکه امروز قلم را برداشتم تا از بی مهریت بنویسم. ولی وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم دیدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم

 

 

 هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

کاشکی بدونی چشمات و به صدتا دنیا نمیدم یه موج گیسوی تورو به صدتا دریا نمیدم

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

می شه بعضی ها رو مثل اشک از چشمات بندازی.... اما نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری می شه......

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 دوستش می دارم چرا که می شناسمش به دوستی و یگانگی هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم تنهایی غم انگیزش را در می یابم و انگاه در می یابم که مرا دیگر از او گریزی نیست

 

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+- 

 میدونستید که هیچ بلور برفی شبیه اون یکی نیست؟مثل اثر انگشت آدمها...یکبار تو کوه یکی از بچه ها زیر برف بهم گفت:انگار فرشته ها نشستند اون بالا و دارن اینارو قالب میزنند! هر وقت برف میاد یادش م? افتم...بعضی حرفها چقدر تو ذهن آدما میمونه

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 شکایت نمی کنم ، اما ایا واقعا نشد که درگذر همین همیشه بی شکیب ، دمی دلواپس تنهایی دستهای من شوی؟ نه به اندازه تکرار دیدار و همصدایی نفسهامان ! به اندازه زنگی ..... واقعا نشد؟؟؟؟

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید

غضب الوده کرد نگاه

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من ارام ارام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد ازارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا

خانه ی کوچک ما

سیب نداشت

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

دوسِت داشتم ولی هرگز نگفتم نگفتــم تـا ز چشــــم تـو نیفتـم نگفـتـم تــا نــدونی عاشـــقم مــن نـدونی بعــدِ تــو از پـا می افتـم خیــال کـردم اگـــه روزی بـــدونی می ری شعر جدایی رو می خـونی می ری تنها میشم با بغض و گـریه تــوی شهــــر و دیـــار بی نشــونی

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر گلویم از صدای، های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به آیینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم که دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد آخر

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

چشم در راه کسی هستم کوله یارش بر دوش ، آفتابش در دست خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز کوله بارش سرشار از عشق ، امید آفتابش نوروز باسلامش ، شادی در کلامس ، لبخند از نقس هایش گُل می بارد با قدم هایش گُل می کارد مهربان ، زیبا ، دوست روح هستی با اوست !

 

   -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 ای سر آغازهمه خوبی ها مینویسم از تو تو که سر سبز ترین منظره ایی تو که سر شارترین عاطفه ایی برترین خواهش و احساس نیاز وبدان تا به ابد دوستت میدارم دوستت میدارم از زمین تا بخدا از همین نقطه ی خاکی تا عرش

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

آنکه می‌خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می‌باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند

 


کلمات کلیدی: عاشقانه
متن استعفای محمد مایلی کهن: من لایق و شایسته سرمربیگری تیم ملی ایران نیستم.
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢  

سرمربی تیم فوتبال ایران با انتشار بیانیه شماره ۲ خود اعلام کرد لایق و شایسته سرمربیگری تیم ملی نیست.
محمد مایلی کهن لحظاتی پیش متن بیانیه شماره ۲ خود که در واقع متن استفعفایش از سرمربیگری تیم ایران محسوب می‌شود را به شرح زیر صادر کرد:
بسمه تعالی
بیانیه شماره ۲
مربی شدن چه آسان، آدم شدن محال است
نمی‌دانم چه بگویم، چه بنویسم. به قول مجری محترم برنامه نود، این روزها بلوایی در فوتبال ما به وجود آمده که قداست آن را زیر سوال برده که همه آن ناشی از بیانیه احمقی به نام مایلی کهن است. بله؛ محمد مایلی کهن. این مزدور به مردم و میهن، که به یکباره تمام قداست و زیبایی فوتبال ما را شکسته و تنها نیمه خالی لیوان را دیده و همواره فریاد سر می‌دهد ای مردک (مایلی کهن) چگونه به خودت اجازه دادی با الفاظی مانند گنده باقالی، کوتوله و ... تقدس شعاری حماسی مانند توپ، تانک، فشفشه و ... را از بین ببری. شعار پرمحتوا و زیبایی که در عین سادگی در مقاطع مختلف کاربرد اساسی داشته؛ نه تنها در روابط با مایلی کهن بلکه دیگران نیز از آن بی‌بهره نمی‌مانند.(داور، بازیکن، مربی و ...) .
ای خائن(مایلی کهن) آدم بی‌منطق و نادان چرا و با کدام منطقی توی احمق به هنگام مسابقه تیم سایپا با استقلال تهران، هنگامی که شعار می‌دادند توپ، ‌تانک، فشفشه، مایلی کهن و... توی نادان در صندلیت نشستی و دم برنیاوردی. ای مردک چرا با دیگران هم آواز نشدی و آن شعار را تو نیز سر ندادی، تازه گناه بزرگتر اینکه چرا گوش پسرت (از معدود دفعاتی بود که در ورزشگاه حاضر می‌شد) را نکشیدی و به او نگفتی که پسرم تو هم این شعار زیبا و بی‌مانند را هم صدا با تماشاچیان فهیم زمزمه کن. توپ، تانک، فشفشه و ...
پسرم آنها به دلیل حضور مبارک تو در کنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بیش از همیشه مورد لطف و تشویق خود قرار می‌دهند.
پسرم هیچ می‌دانی که پدرت در تمامی دوران قهرمانی‌اش این گونه مورد لطف و حمایت قرار نگرفته بود. به راستی ای مزدور، خائن، گلادیاتور، با کدام منطق و جسارتی به خود اجازه دادی که بازیکنانت بدون غل و زنجیر در مسابقات حاضر شوند.
ای مردک عقب‌مانده در هزاره سوم با کدام جسارتی این همه اتحاد و همدلی بین تماشاگران را نادیده گرفته و درصدد آن هستی تا در بین آنها فاصله انداخته و اختلاف به وجود آوری. چگونه است که چشمانت را بستی و بهترین تماشاگران دنیا را نمی‌بینی.
ای بدبخت فلک زده، ای مردک عقب افتاده، بیشتر این عقب‌افتادگی‌ات به خاطر این است که نمی‌خواهیم تماشاگرنماهای واقعی را از کانال تلویزیونی همسایه ببینیم، هر چند چند بار دعوت شدی و دیدی که تماشاگرنماها چگونه بازیکنانشان را وقتی گل می‌زنند می‌روند و در بغل آنها قرار می‌گیرند. اگر تماشاگرنماها نبودند که می‌بایستی تکه بزرگ بازیکن، گوش او می‌شد. بیچاره در به در از آن جا مانده، از این جا رانده. اگر او تماشاگرنما نبود که فاصله سکوهای تماشاگران با زمین مسابقه از بین نمی‌رفت و می بایستی بین آنها خندقی کنده می‌شد.
بله آنها تماشاگرنما هستند که پس از اتمام بازی برای هر دو تیم دست می‌زنند. اصلا آنها نه تنها تماشاگرنما هستند بلکه شرف و غیرت و مردانگی ندارند. مگر می‌شود تیم مورد علاقه‌شان بازی را واگذار کند و او برای تیم خود و رقیبش دست بزند.مگر می‌شود تیم مورد علاقه‌اش در پایان مسابقه بازی را واگذار کند و رگ گردنش بیرون نزند. مگر نمی‌دیدی که این مسابقه آخرین مسابقه تیم مورد علاقه او و تو می‌باشد. پس باید بر اساس اصول حرفه‌ای گری از هر طریق ممکن و با هر ترفند در این مسابقه پیروز از زمین خارج شود.
اینها را که دیدم و شنیدم به خود آمده و گفتم پس ای آدم کوتوله این اراجیف چه بود که در بیانیه اول نوشتی. این همه غوغا و بلوا در فوتبال نجیب و پاک ما بوجود آوردی. از خودت خجالت بکش و به خاطر این همه پاکی، دوستی، صمیمیت، اتحاد، مردانگی، تماشاگر خوب، بازیکن خوب، داور خوب، مربی خوب، مدیر خوب، ورزشگاه خوب، فدراسیون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب، تلویزیون خوب، رادیوی خوب و خیلی خوب‌های دیگر و به خاطر اینکه قداست این همه خوبی‌ها‌ را شکستی از همه معذرت بخواه و طلب عفو کن و با صدای بلند بگو من لایق و شایسته مربیگری تیم ملی کشورم نیستم و از اول هم ما اشتباه بودیم.
عجیب است که روده‌درازی می‌کنم اما این پسر؛ علیرضا (نوه‌ام) این شعر را می‌خواند: یک توپ دارم قلقلی، سرخ و سفید و آبی، می‌زنم زمین هوا می‌ره، نمی‌دونی تا کجا می‌ره. من این توپو نداشتم ،‌مشقامو خوب نوشتم ، بابام بهم عیدی داد یک توپ قلقلی داد.
بابا ،علیرضای بهتر از جانم تو هم وقت گیر آوردی اما به خودم می‌آیم و می‌گویم این پسر ۳ ساله از من کوتوله ۵۵ ساله عقلش بیشتر است. صدایش می‌کنم و می‌گویم، عزیزم عجب توپی، عجب صفایی، عجب معرفتی، عجب مروتی، عجب مردانگی، عجب دوستی، بابا علیرضای بهتر از جانم می شه به من هم یکی از اون توپ ها را بدی و با همان پاکی و صداقت صمیمیت و معصومیت تو.
محمد مایلی کهن از همه جا رانده و مانده اما یارب نظر تو برنگردد.


کلمات کلیدی: فوتبال
اس ام اس های عاشقانه love
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥  

از دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است...... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است

My heart is nostalgic from my bichrome friends...I immolate to my enemy that is homochromatic.

 

دیل کارنگی می گوید :«تبسم خرجی ندارد ولی سود بسیاری دارد.»

Diel says: a smile has no price but has so profit.

 

«در این جهان نیاز به دوست داشتن و ستایش شدن، بیش از نیاز به نان است.» مادر ترزا

In this world needs to love and being loved is more that bread.

 

از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد...غمهای زمانه را فراموشم کرد

It told me grief of stories so that I forget grief of time. (Of mine)

 

ای داد دوباره کار دل مشکل شد...نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد...پامال سبکسران سنگین دل شد

Oh again my heart work get hard...I can't be unwitting from my heart

A love that I acquired hardly...was been trampled with some light headed ones.

 

عشق فرآیندی است که در طی آن من به تو کمک کنم تا به خود واقعی ات نزدیک تر بشوی، نه آن چه من می خواهم.»دوسنت اگزوپری

Love is a way that I help you on it to be more near to your fact not to what I want.

 

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!

**دکتر علی شریعتی**

Don't be upset from people, because they are upset too, they are alone but they run away from themselves because they are in doubt about themselves & about their love &their fact, so love then even when they don't love you...

 

عشق تو تعطیلی نداره ،‌به فکر خودت نیستی فکری به حال خستگی ما بکن
ما هر روز تا دیر وقت خرابتیم ...

Your love in my heart doesn't have rest, you don't worry about yourself be worry about my tiredness, I am your gaga everyday to late hours at night.

 

زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.

Life is to understand today; yesterday was full of you, May this smile that you withhold it today was our last fortune to be together.

 

به نام خدایی که هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگین کمان را هفت رنگ ، شاپرک را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفرید ...

In the name of God who created the life with death, created the colorless friendships, created the life with colors, the love colorful, the rainbow in7 colors, the moth in 100colors & created me nostalgic...

 

تا حالا دیدی کسی به اس ام اس حسودی کنه ؟ من حسودیم میشه ! چون اس ام اس می تونه بیاد پیشت اما من نمی تونم بیام!

Did you know one that envy sms? I envy! Because the sms can come to you but I cant!

 

شب بهت اس ام اس دادم که بگم : دنیام تاریکه مثل شب ، تنهام مثل ماه ، کوچیکم مثل ستاره ، اما دوستت دارم قد آسمونی که اندازه نداره ...

I send you a sms at night to say: my world is as dark as night, I am alone just as moon, I am small as stars, but I love you as the gauge of this sky that has no limit.

 

اگه مردونگی مُرده ، اگه رفاقت رنگ باخته ، اگه عشق دیگه معنا نداره ، اگه دنیا پُره نامردیه ، اگه آرامش خواب و رویاست ...به تو چه !!! تو اس ام اس بده !

If the manhood died, if the friendship went colorless, if the world is full of cowards, if the solace is jusr a dream, what is that to you? You send just sms!

 

گفتی تو دلم اول و اخر خودتی
از هرچه که دارم بهترینش خودتی
خندیدم و زیر لب مکرر گفتم
شاهزاده ی قصه های من خر خودتی!!!

You said: you ere the first & the last in my heart

You are the best of mines.

I laughed and told in my heart:

O prince of my stories, you are stupid yourself.

 

اس ام اس خوشحالی پی در پی
اس ام اس دلخوشی بیکاران
در فرودست انگار یک نفر منتظر است
پس خسیسی نکنیم !

Sms is continuate happiness

Sms is cheer of idles.

One is waiting somewhere

So don't be stingy.

 

نمی دانم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگه را می شناسن. و نمی دانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه مرا نمی شناسی

I don't know how the greenfinches can recognize each other, & I don't know how many are look like me that you don't know me!

 

به اندازه یک کیلو خاکشیر دوستت دارم. اگر شمردی می فهمی چقدر دوستت دارم

I like you as the gauge of dust, if you account you will know how much I love you!

 

وقتی بدانم که یک لحظه به یادم هستی، تمام عمرم را فدای آن لحظه می کنم

If I know that I am your mind just a moment, I will immolate my all life to that moment!

 

در ساحل سرخ دلت اسم کسی را حک نکن. به اینکه من دوستت دارم حتی یه ذره شک نکن

Don't carve ones name in you heart beach, don't be in doubt about my love

 

می نویسم ... نمی توانم بنویسم ... می خواهم بنویسم ... نمی توانم ... یک کلمه به ذهن می رسد... سکوت می کنم ......"تو".......تمام شد ... این هم نوشته امروز

 

معنای این همه سکوت چیست؟ من گم شدم در تو؟ یا تو گم شدی در من؟

 

آنقدر ستاره به گیسوانت می چسبانم،
تا ستاره شناسان
کهکشان ِدیگری را در آسمان کشف کنند

 

به هیچکس نگو
به هیچکس
دیریست
لبخند و سکوت و آرامش
از مُردگان می دزدم
می خواهی قسمتش کنیم ؟؟؟

 

امروز هم میگویی : مواظب خودت باش و من خوشحالم که هنوز بزرگ نشده ام!!!

 

شادیهایم به اندازه موهایت کوتاه است آرزوهایم به اندازه شادیهایت بینهایت!!!!

 

گذشته را تا میکنم

از یادها تنها"تو"مانده ای

از خاطرم دور شو!!!

زندگی پر از صدای پای کسانی است که همانطور که تو را می بوسند ، طناب دارت را میبافند!

 


تمام ناتمام من با تو تمام میشود .


لای خاطرات تلخم ، یاد تو همیشه شیرینه .

 


ستاره در هوا می بینم امشب

زمین در زیر پا می بینم امشب

خدایا مرگ ده تا جان سپارم

که یار خود جدا می بینم امشب

 


افسون چشمای تو هستم نگاهم کن ، در دیاری که مرا نیست جز تنهایی یار ، حیران و چشم براه تو هستم نگاهم کن .

 


انسان های بزرگ شرایط را خلق می کنند و انسان های کوچک تابع شرایط می شوند .

 


برف آمد و پاییز فراموشت شد . آن گریه ی یک ریز فراموشت شد . انگار نه انگار که با هم بودیم . چه زود همه چیز فراموشت شد .

 

از من آزرده مشو، میروم از خانه ی تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم، تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست، امر کن تا که بمیرم به خدا می میرم..

 

دیشب دفترچه قسطامو ورق می زدم. تمومی نداره! تا آخر عمر بدهکار مهربونیاتم..

 

دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟
الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!


کلمات کلیدی: اس ام اس ،love ،عاشقانه
نظر بچه های 4 - 8 ساله درباره عشق
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٢  

گروهی از متخصصین در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند. پاسخهایی که بچه ها دادند عمیق تر و متفکرانه تر از تصورات بود. سوال این بود : معنی عشق چیست؟

مارک - 6 ساله : وقتی کسی شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما رو صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.
بیلی - 4 ساله : مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه.
زبکا - 8 ساله : عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن.
کارل -5 ساله : عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما.
کریستی - 6 ساله : عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.
دنی - 7 ساله : عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره .
تری - 4 ساله : عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین.
امیلی - 8 ساله : عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی.
بابی - 7 ساله : اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.
نیکا 7 - ساله : عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش.
نوئل - 7 ساله : عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن.
تامی - 6 ساله : موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم.
کیندی 8 - ساله : مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.
کلر - 6 ساله : عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.
الین - 5 ساله : عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.
کریس - 7 ساله : عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی.
مری آن- 4 ساله : می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره.
لورن - 4 ساله : وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن.
کارل - 7 ساله : دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد.
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دست داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که چی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه.

نظر شما راجع به جوابهای بچه ها چیست؟

 


کلمات کلیدی: عشق ،love
مجسمه های ماسه ای
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/٥  

 


کلمات کلیدی:
مسابقات راگبی بانوان در ايران
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٥/۳  

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
قصه کویر
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٢۸  

قصة‌کویر?>?>?>

 

 چشمه ها جمع بشین

   

        کویر داره قصه میگه

 

 قصة تنهایشو

 

   با دردو باغصه میگه

 

 گوش کنین

 

  این ماجرا قصة بی وفائیه

 

              گوش کنین حرف من از جدائیه

 

 

 یادمه چشمه بودم

 

            یادمه برکه ای بود کنار من

 

                 چشمه ای پاک بایک ماهی ناز

 

 که توی برکة من شنا میکرد

 

   ماهیه هرجا میرفت زیر لب اسم من و صدا میکرد

 

     ماهیه به من میگفت دریا همینجاست مگه نه ؟

 

  دوباره سئوال میکرد

 

                            خشکی تو رویاست مگه نه ؟

 

 ماهی داد میزد اگه خشکی پیش بیاد

 

                  به وفاداری خود میکشمش

 

           ماهی بدجوری دل ربوده بود

 

                      برکة دل دل به اون سپده بود

 

 ماهیه ناز میکرد

 

     دل برکه ناز اون و میخرید

 

 ماهیه قهر میکرد

 

          دل برکه واسه قهر ماهیه

 

                                   ..........گریه میکرد

 

 ماهیه وقتی میخندید

 

       برکه ام از خوشحالی

 

           تو تموم سبزه ها آب نذری پخش میکرد

 

 چشم چشمة دلم همیشه به عشق اون گریه میکرد

 

                                  میجوشید

 

                                        اشک میریخت

 

                                               از غم او شکوه میکرد

 

 

 آره اون ماهی میگفت دوستم داره

 

                      اگه روزی گل سرخی بچینه

 

                                       واسة من میاره

 

 

 ولی دنیا میدونین

 

           هرچی که دوستش داری زود میگیره

 

 

  یادمِ  یه روزی گرم نبود

 

                    بهاری بود

 

                        دختری ناز از آبادی دور

 

                                  اومدو کنارِبرکه ام نشست

 

 دختره لال نبود

 

          کاشکی بود ............

 

  ماهی برکة دل هم کرنبود

 

         کاشکی بود..............

 

  دخترک با ماهی برکة دل صحبت کرد

 

            با او از دریای آبی و بزرگ

 

                      که شاید از آسمون بزرگتره

 

                              از کف قشنگ ساحل شنی

 

                                         از همه گوش ماهیا

 

                                                    از تموم ماهیا

 

                                                      از همه صحبت کرد

 

   نمیدونین که چه دلشورة شومی تو دلم برپا شد

 

                                شایدم میترسیدم

 

                           ماهی دلم یه وقت دل نکنه راهی نشه

 

   ولی فایدهای نداشت

 

              ماهیه دل داده بود

 

               اون همش به آسمون نگاه میکرد

 

  مثل اینکه آبی آسمونا

 

               یه جوری دل از دلش جدا میکرد

 

  زیر لب نجوا میکرد

 

          نکنه دریا ا این برکة من بزرگتره ؟

 

                         چشمه چیه ؟ برکه چیه؟

 

                                    موج دریا که از این قشنگتره !

 

 

  تا که از دریا گفت داد زدم ماهی

 

                                وفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

 

  ماهیه خندید و گفت

 

                     وفا چیه؟

 

                            دریا کجاست؟

 

  سراغ دریا رو از من میگرفت

 

  ماهیه بد شده بود

 

                  آب دریا واسه من سدشده بود

 

 رغیب برکة من دریا بود

 

  (((آخ چه سخته که رغیب و‎ بشناسی

 

          ولی زورت به بزرگیش نرسه )))

 

      ولی من به ماهی گفتم دریارو خشک میکنم

 

          ماهی هوائی برکة دل گریه میکرد

 

  اون میگفت:

 

           اگه دریا نباشه من میمیرم

 

                          ماهیه بد شده بود

 

                           آب دریا واسه من سد شده بود

 

                             هرچی گفتم من به اون از اون به بعد

 

             نمی گفت حرفی تا اون غرش رعد

 

                رعد غرید و زد اون ابر سیاه

 

               ژاله شد عقدة  ابر بی ریا

 

                    سیر باریدو خودش خیلی شد

 

                           آب بارون عاقبت سیلی شد

 

                    ماهی برکة من رفتنی بود   

 

                         سوز قلب چشمه ام گفتنی بود

 

     دم رفتن گفتم تو منو کشتی ماهی

 

            یعنی عشق به کفهای روی ساحل شنی

 

                     داره ارزش چنین شکستنی

 

  اون به  من گفت که من دریا میخوام

 

                                  چشمه چیه

 

                          اون به من گفت دیگه موندن من معتلیه

 

  تن به سیل وحشی و پرگل داد

 

                  تن به دیوانة‌بی منزل داد

 

  نمیدونم که رسید ماهی به دریا ؟

 

  نمیدونم که رسید سیل به اونجا ؟

 

  نمیدونم شایدم الان تو صحراست

 

   تشنة آب شده به فکر اینجاست

 

    دیگه برگشتن اون ممکن نیست

 

 

    از همون موقعی که ماهی سوی دریا رفت

 

                                 چشمه ام خشک شده

 

  دیگه اون برکه نمونده

 

        برکه ام خشک شده

 

           دیگه امیدی نمونده

 

          ماهیی نبود بخوام براش گریه کنم 

 

                 دیگه زندگی نبود بخوام ازش شکوه کنم

 

  چشمه ها گوش کنین عاشق ماهیا نشین

 

   دلارو به دل بدین

 

               اسیر تنهائی نشین

 

  ماهیا دریائین

 

    ماهیا آینه بی وفائین

 

   میرنو برنمیگردن نمیمونن براتون

 

  خشک میشین

 

    خالی میشین

 

               کورمیشه اون چشاتون.....

 

                                                    hooman


کلمات کلیدی: کویر ،ماهی ،چشمه
یک راند دیگر مبارزه کن
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۳٠  

?>?>

یک راند دیگر مبارزه کن ....

 

وقتی پاهایت چنان خسته اند که به زور راه میروی ....

 

( یک راند دیگر مبارزه کن )

 

وقتی بازوانت چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری ..

 

( یک راند دیگر مبارزه کن )

 

وقتی خون از دماغت جاری است و چشمانت سیاهی می رود

 

و چنان خسته ای که آرزو میکنی حریف مشتی بر چانه ات بزند

 

و کار را تمام کند .................

 

                                              ( یک راند دیگر مبارزه کن )

 

وبه یاد داشته باش :

 

 

 

مردی که همواره یک راند دیگر مبارزه میکند

 

هرگز شکست نمی خورد


کلمات کلیدی: مبارزه ،انگیزه ،هدف
طوطيا
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٠  

طوطيا = سنگ دل

 

 

دلمو دريائي كردي

 

        بايه طوفان

 

تو من و تنها گذاشتي              

 

                              رفتي طوطيا

 

من وبردي توي ابرا

 

           پيش بارون

 

آخ نسيمي آخ نسيمي

 

                               طوطيا

 

 

رفتي و ابرا رو بردي

                              من و كشتي

 

                                 من وكشتي

 

                                                 طوطيا

 

 

با خودت چي فكر ميكردي

 

                    كجا رفتي

 

                               رفتي و تنهام گذاشتي

 

                                                             طوطيا

 

تو با احساس

 

           با غرورم

 

               با دلم خوب بازي كردي

 

                                       بازي كردي طوطيا

 

 

تو چشات خيره شدم

 

                     چشمات و بستي

 

                                        آخ چه پستي                  آخ چه پستي طوطيا

 

فكر ميكردم با وفائي

 

                 بس عبث بود

 

                             بي وفائي

 

                                      بي وفائي طوطيا

 

با اميد خونه ميساختم

 

ولي تو با نااميدي

 

                     زدي و اون و شكستي

 

                                            آخ شكستي ، بد شكستي طوطيا

 

من ميخوام تو هم بدوني

 

                       توي قلبم يه اميدي

 

                              هي ميگه توبرميگردي

 

                                                       بر ميگردي

 

                                                                   برميگردي طوطيا   ؟......

hooman


کلمات کلیدی:
بدانید چه میخواهید
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٢٥  

قدرت اراده و میل به پیروزی ، موفقیت و سامان دادن به زندگی و تسلط

 

بر آن تنها هنگامی در شما بیدار می شود که ?>

 

( بدانید چه میخواهید )

 

( و باور داشته باشید که هیچ مشکل و مسأله و مانعی نمی تواند جلو شما را بگیرد )

 

 

وجود موانع ، تنها به این معنی است که باید عزم خود را برای رسیدن به

 

هدفهای ارزشمند ، جزمتر کنید .

 

 

در زندگی هرگز بیشتر از ده درصد وقت خود را صرف هیچ مشکلی

 

نکنید . نود درصد بقیه را به راه حل بیندیشید .

 

انرژی خود را برای مسائل کم اهمیت هدر ندهید ... یادتان باشد که

 

بیشتر مسائل کم اهمیت هستند .

 

(( هر واقعه ای در آغاز ، بصورت رؤیاست ))


کلمات کلیدی: اراده
نگرش مثبت
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱/٢٧  

نگرش مثبت?>

                                   

انسان مانند دوربین عکاسی عمل میکند ، یعنی توجه یا ذهن خود را به

 

آنچه که برایش جالب است معطوف می سازد . انسان میتواند به یک

 

 

موقعیت به عنوان فرصت مطلوب و یا یک وضعیت سرشار از شکست

 

نگاه کند ، هر طور که نگاه کند مکانیزمهای ذهنی و روحی او و بخش

 

ناخود آگاه ذهنش در آن جهت شکل میگیرند و محیط و زمینه مناسب

 

را برای تحقق پیروزی و یا شکست فراهم می کند ، به بیانی دیگر انسان

 

از زندگی عکسی را که بخواهد می گیرد ، نگرش انسان بر ادراک او اثر 

 

می گذارد و تصویرش را از واقعیت شکل میدهد ، بگفته دکتر نورمن

 

وینسنت پیل در کتاب «قدرت افکار مثبت» نگرش مثبت آرامش روحی

 

ایجاد می کند و ترس را از بین میبرد و روح آرام خالق قدرتست .

 

 

اگر بپرسند در نبرد میان دو تن چه کسی برنده است ، می گویند برنده

 

کسی است که برپای خود ایستاده و طرف دیگر را بر زمین انداخته است

 

، اما نگرش مثبت می گوید :

 

 

 

پیروزی توانایی بلند شدن بعد از زمین خوردن است

 


کلمات کلیدی: نگرش مثبت